ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

مرگ سالانه 56 هزار ایرانی در اثر آلودگی هوا / پنهان کاری دولت و شهرداری و مجلس درباره آلودگی هوای تهران

پنهان کاری دولت و مجلس درباره آلودگی هوا متاسفانه همچنان ادامه دارد. زمستان سال 1387 زمانی که دبیر سرویس اجتماعی خبرگزاری مهر بودم به اتفاق بچه های سرویس بر آن شدیم تا موضوع آلودگی هوای تهران را به عنوان موضوع روز کار کنیم. هر کدام از بچه های سرویس بنا به حوزه ای خبری اش روی این موضوع کار می کرد. مثلاً یک روز خبر فرار کلاغها از تهران را داشتیم که ابعادش تا روزنامه های فرنگی هم کشیده شد. یک روز خبری بدست آوردیم مبنی بر اینکه آسیب دیدگان آلودگی هوا می توانند از دولت شکایت کنند. یک روز خبر داشتیم از میزان مرگ و میر آلودگیها.
مهمترین خبر در این رابطه اما مربوط می شد به خبر " مرگ سالانه 56 هزار ایرانی در اثر آلودگی هوا " خبر را یکی از بچه ها ( که از بردن اسمش معذورم، چون می ترسم برایش دردسر درست شود ) از یکی از مدیران شهرداری گرفته بود. خبر موثق بود اما مدیر مذکور از ترس جانش حاضر به اعلام رسمی و تن دادن به مصاحبه در این رابطه نبود. این خبر را یکی از بچه ها از طریق نشستی که در مجلس به همین منظور برگزار شده بود بدست آورد. مدیر مذکور خبر را در این نشست از دهان مسئولین وزارت بهداشت شنیده بود و آنرا به بچه ها گفته بود.
هر کاری کردم که خبر کار شود. نشد که نشد. دست آخر مجبور شدیم خبر را سانسور شده و بی یال و اشکم بفرستیم روی خط که البته اصل داستان شهید شده بود. چون مدیر عامل خبرگزاری مهر جرأت انتشار خبر به این مهمی را نداشت. لینکهای مربوط به این خبر و خبرهای مربوط به آن را در ذیل می آورم:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=814830

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=875023

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=830561

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=875210

این هم لینکی از روزنامه همشهری که موضوع سری بودن میزان کشته شدگان آلودگی هوا را نشان می دهد:

http://hamshahrionline.ir/print-84462.aspx

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

نگاهی به هشتمین جشنواره‌‌ی فیلم‌های مستند کپنهاگ / یک جشنواره‌ی داغ در سرمای پاییزی

رادیو زمانه - امید حبیبی‌نیا:  چندسالی‌ست که یک جشنواره‌ی جدید به جشنواره‌ی فیلم‌های مستند جهان اضافه شده؛ جشنواره‌ای که کم‌کم با رویکرد آوانگارد، تجربی و زیرزمینی خود می‌رود تا جای خود را در میان جشنواره‌های مهم فیلم‌های مستند تثبیت کند و هنوز به ده سالگی نرسیده یکی از معتبرترین جشنواره‌های مستند اروپایی و بزرگ‌ترین جشنواره‌‌ی مستند اسکاندیناوی و شمال اروپا شده است.
سال گذشته در اوج شکوه جنبش اعتراضی مردم که بسیاری آن را «جنبش سبز» می‌خواندند، به این جشنواره دعوت شدم تا در سمیناری تحت عنوان «انقلاب تویتری» در بخش ویژه‌ای که به ایران (ایران علیه ایران) اختصاص یافته بود سخنرانی کنم.

طبعا در مصاحبه‌های متعددی که در آن زمان با رسانه‌های دانمارکی داشتم کوشیدم تا دید و تحلیل تازه‌ای جز آن‌چه نظرگاه غالب پوپولیستی و دنباله‌روانه‌ی «سبزها» بود ارائه دهم و برایم جالب بود که بسیاری از روزنامه‌نگاران دانمارکی نخستین‌بار بود که با تحلیلی مستقل روبه‌رو می‌شدند. من در آن مصاحبه‌ها کوشیده بودم تا ماهیت و نقاط ضعف رهبری جنبش سبز را روشن کنم و بن‌بست آتی که پیروان افراطی این رهبران با آن در تقابل با تمامیت نظام حاکم روبه‌رو خواهند شد را شرح دهم.

اما «جنبش سبز» سال گذشته حضوری پررنگ در جشنواره داشت؛ همه‌جا شال، روسری، مچ‌بند و لباس سبز موج می‌زد و اغلب جوانان نسل دوم و سومی بودند که هیچ شناختی از موسوی و کروبی و وقایع سیاسی اخیر ایران نداشتند و تصور می‌کردند دنباله‌روی بدون تئوری و تاکتیک‌های مشخص از این جریان ممکن است راه چاره‌ای باشد.

امسال اما جشنواره با وجود نزدیک به بیست‌هزار ایرانی‌الاصل ساکن کپنهاگ هیچ نشانی از شور و شوق سبزی گرفته‌ی سال گذشته نداشت. گویی همه‌چیز تمام شده و همه به سر کار و زندگی خود بازگشته بودند. هر چند که برای بسیاری در ایران و خارج از ایران این تنها آغاز راهی دشوار به سوی دمکراسی از پس موجی‌ست که با شناخت ناکافی از موقعیت و با سازش‌ها و عقب‌نشینی‌های پیاپی میدان را به حریف واگذار کرد.

با حضور موفق و خبرساز فیلم‌ها و ایرانیان مدعو در جشنواره‌ی سال گذشته، امسال نیز به مدیران جشنواره پیشنهاد کردم که بخشی را به ایران اختصاص دهند با این باور که جنبش اعتراضی در عرصه‌ی خیابان‌ها در حال حاضر به یک جنبش زیرزمینی برای تئوریزه کردن و جست‌وجوی رهیافت‌های عملی برای مقابله با دیکتاتوری بدل شده است. به این ترتیب سمیناری تحت عنوان «ایران زیرزمین» شکل گرفت.

قرار بود در این سمینار درباره‌ی ویژگی‌های سینمای مستند زیرزمینی ایرانی در شرایط تازه و هم‌چنین مروری بر وضعیت فعلی سینمای مستند صورت بگیرد و در ضمن یک یا دو فیلم کوتاه نیز که نمونه‌ی یک کار مستند زیرزمینی باشند به نمایش درآید.

از میان ده‌ها فیلمی که در هفته‌های منتهی به جشنواره به دست‌مان رسید در نهایت به پیشنهاد من دو فیلم «سوفار» ساخته‌ی احمد جلالی فراهانی و «قلبم را دفن نکنید» ساخته‌ی صبا واصفی برای این سمینار برگزیده شدند و در مرحله‌ی بعدی کمی هم به هر دو فیلمساز در زمینه‌ی تدوین فیلم‌های‌شان توصیه‌هایی ارائه کردم.

پس از آن مسئولان جشنواره تلاش بسیاری برای حل مشکل سفر برخی از مدعوین آغاز کردند که در مورد دو فیلمسازی که فیلم‌های‌شان به نمایش در می‌آمد درست در آخرین لحظات این مساعی دیپلماتیک موثر واقع شد و هر دو توانستند خود را به دانمارک برسانند.

سمینار ایران زیرزمین روز چهارشنبه دهم نوامبر در میانه جشنواره به مدت سه ساعت در سینماتک کپنهاگ برگزار شد و با وجود حضور کمتر حاضران نسبت به سمینار سال گذشته من و آرش کمانگیر که سالن کاملاً پر بود، حاضران در سمینار امسال که نیمی از آنها نیز ایرانی‌الاصل بودند استقبال خوبی از این سمینار کردند.

در ابتدا احمد جلالی فراهانی، روزنامه‌نگار و دبیر پیشین سرویس اجتماعی خبرگزاری مهر به دعوت مجری برنامه سخن گفت و از شرایط دشوار فیلمسازی مستند در ایران و هم‌چنین درباره‌ی مشکلات بسیاری که در راه ساخت «سوفار» با آن روبه‌رو شده و مجبور به ترک کشور شده بود توضیح داد.

سپس فیلم او به نمایش درآمد، «سوفار» درباره‌ی یک گروه رپ زیرزمینی به همین نام است که درباره‌ی اعتراض‌های پس از نمایش انتخابات ترانه‌ای اجرا می‌کنند و با دستگیری یکی از اعضا ناچار به خارج از کشور می‌گریزند. فیلم اگرچه با کمترین امکانات موجود ساخته شده ولی در نهایت می‌تواند برشی از واقعیت وجود یک جنبش هنری (فیلم، موسیقی و ...) زیرزمینی برای مقاومت علیه دیکتاتوری را به نمایش درآورد.

پس از آن بخش‌هایی از فیلم مستند «زنان در کفن» ساخته‌ی مشترک فرید حائری‌نژاد و محمدرضا کاظمی به نمایش درآمد.

این فیلم که در جشنواره‌های سینمایی بسیاری از جمله ساندنس و تورنتو به نمایش درآمده در‌باره‌ی مجازات سنگسار زنان در ایران است که اخیراً با توجه به اخبار مربوط به حکم سنگسار سکینه محمدی آشتیانی توجه بسیاری را جلب کرده است.

پس از نمایش بخش‌هایی از این فیلم، فرید حائری‌نژاد درباره‌ی شرایط تولید زیرزمینی فیلم و اهمیت ساخت چنین فیلم‌هایی برای آگاه ساختن همگان از واقعیت‌های جاری در ایران سخن گفت.

سپس «قلبم را دفن نکنید» ساخته‌ی صبا واصفی، استاد اخراجی دانشگاه ملی (بهشتی) درباره‌ی اعدام نوجوانان در ایران به نمایش درآمد.

این فیلم که نخستین تجربه‌ی سازنده در عرصه‌ی مستندسازی است یک مستند گزارشی خوب از اعدام نوجوانان با بررسی جنبه‌های مختلف، ارائه اطلاعات و داده‌ها و هم‌چنین قالب روایی مناسب است که می‌تواند سرآغاز خوبی برای این مستندساز باشد.

پس از نمایش این فیلم صبا واصفی درباره‌ی دشواری‌های ساخت مستندی با چنین موضوعی و مخاطراتی که در راه ساخت این فیلم با آن روبه‌رو شد توضیح داد. او هنگامی که درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران سخن می‌گفت متاثر شد.

در پایان نیز فرصت کوتاهی برای پرسش و پاسخ فراهم شد و سه فیلمساز ایرانی حاضر در جلسه به پرسش‌های حاضران جلسه درباره‌ی وضعیت حقوق بشر، زنان، سنگسار و نیز مستندسازی پاسخ گفتند.

یک جشنواره‌ی داغ

در جشنواره‌ی امسال علاوه برسمینار «ایران زیرزمین»، یک بخش جالب توجه دیگر برای ایرانیان نیز وجود داشت و آن نمایش ۱۸ فیلم مستند از دانشجویان سینمای سه کشور در مدرسه‌ی فیلم کپنهاگ بود. این برنامه از دوازده ظهر آغاز شد و نیمه‌شب به پایان رسید.

این برنامه در قالب یک پروژه‌ی بین مدارس سینمایی کپنهاگ، بیروت و ایران اجرا شد که در طی آن دانشجویانی از سه کشور به ساخت فیلم‌های مستندی در کشورهای یکدیگر پرداختند؛ البته طبعا دانمارکی‌ها و لبنانی‌ها به تهران نرفتند.

از آنجا که به دلیل هماهنگی برای برنامه‌ی سمینار فرصت حضور در این برنامه را نداشتم نظر یک استاد سینما را در این‌باره جویا شدم وی معتقد بود که کارهای دانشجویان دانمارکی با وجود آزادی بیان و تکنیک بهتر کشدار و با موضوعات تکراری و کلیشه‌ای بود و کارهای لبنانی‌ها نیز در نگاه کلی چندان جذاب به نظر نمی‌رسید. در مقابل کارهای دانشجویان ایرانی خلاقانه‌تر، جسورانه‌تر و با موضوعات چالش برانگیزتر بوده است.

این پروژه با کمک مرکز بین‌المللی حمایت از رسانه‌ها و با پشتیبانی دانشکده‌ی فیلم کپنهاگ عملی شده است.

از دیگر بخش‌های اصلی جشنواره می‌توان به بخش مسابقه که شامل فیلم‌های برگزیده آمنستی و بخش فیلم‌هایی با تم موسیقی می‌توان اشاره کرد.

در بخش سمینارها هم‌چنین سمیناری هم با حضور تهیه‌کنندگان و مدیران ارشد شبکه‌های تلویزیونی عربی از جمله الجزیره، آن‌تی‌وی و العربیه درباره‌ی مسائل و وضعیت تولید و پخش مستندهای تلویزیونی برگزار شد.

و اما برندگان: جایزه‌ی اصلی جشنوراه به «چهارمین بار» ساخته‌ی میکل آنجلو فرامانتینو و محصول آلمان، ایتالیا و سوئیس داده شد. این فیلم درباره‌ی زندگی روزمره در یک روستای دورافتاده در جنوب ایتالیا است.

جایزه‌ی عفو بین‌الملل به فیلم «ساری صورتی» ساخته‌ی کیم لانگیناتو تعلق گرفت که یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره‌ی امسال درباره‌ی جنبش گروهی از زنان هند علیه خشونت و تبعیض نژادی موسوم به صورتی‌پوش‌ها است.

در بخش فیلم‌های برگزیده‌ی عفو بین‌الملل هم‌چنین فیلم‌های جالب توجهی از جمله «آنگ‌سان سو کی، بانوی شجاع و بی‌مانند» نیز حضور داشتند که درباره‌ی زندگی رهبر اپوزیسیون برمه است و از اتفاق هم‌زمان با نمایش این فیلم در جشنواره دوران بازداشت خانگی پانزده‌ساله‌ی او خاتمه یافت.

در فرصت کوتاهی با کارولین کامایا، داور بخش عفو بین‌الملل که زمانی با او در سرویس جهانی بی‌بی‌سی همکار بودم گپ زدم. از او درباره‌ی عدم حضور فیلم‌های ایرانی در این بخش پرسیدم. وی گفت تا جایی که خبر دارد فیلم‌های ایرانی که حائز شرایط شرکت در جشنواره باشند به این بخش ارائه نشده بودند و اصولاً این بخش قرار است نمایانگر فیلم‌هایی باشد که دربرگیرنده‌ی یک موضوع خطیر در زمینه‌ی حقوق بشر باشد.

البته تا آن‌جا که من می‌دانم چند فیلم ایرانی به جشنواره ارسال شده بود که برخی به طور مستقیم ارسال شده بودند و برخی را نیز من توصیه کرده بودم ولی متاسفانه یا به دلیل اینکه این فیلم‌ها از قبل در جشنواره‌های متعددی شرکت کرده بودند یا اینکه قدیمی بودند و یا اشکالات فنی به ویژه در زمینه‌ی زیرنویس و یا کمتر آوانگارد یا زیرزمینی بودن (چیزی که جشنواره‌ی کپنهاگ می‌کوشد به آن شهره شود) شانس حضور در بخش‌های مسابقه را از دست دادند.

هشتمین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم‌های مستند کپنهاگ که از چهارم تا چهاردهم نوامبر برگزار شد با معرفی فیلم‌های برگزیده و هم‌چنین با نمایش بیش از دویست فیلم مستند از بیش از هشتاد کشور جهان به پایان رسید.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

تکه فیلمی منتشر نشده از شرف اهل قلم، احمد زیدآبادی

فیلمی که می بینید تکه ای از مستند " ما روزنامه نگاریم " است که در سال 1385 بواسطه فشارهای امنیتی نیمه کاره ماند. در این تکه احمد زید آبادی، شرف اهل قلم از مشکلات دوران روزنامه نگاری اش می گوید. به امید آزادی تمام روزنامه نگاران و زندانیان سیاسی دربند.

video

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

حضور فیلم ایرانی «سو فار» از یک «سازنده زیر زمینی» در جشنواره کپنهاگ

رادیو فردا - مانیا منصور : فيلم «سوفار» يا «تا کنون» فيلم مستندی است ساخته احمد جلالی فراهانی، روزنامه نگار و مستندساز ايرانی، که در فستيوال فيلم های مستند دانمارک پذيرفته شده و برای اولين بار در این جشنواره که بزرگترين فستيوال فيلم های مستند در کشورهای اسکانديناوی است، به نمايش در می آيد. اين فيلم به اعضای يک گروه موسيقی رپ زيرزمينی ايران به نام «سو فار» می پردازد که برای اتفاقات بعد از انتخابات رياست جمهوری در ايران، آهنگی را می سازند و به صورت زيرزمينی آن را پخش می کنند.

در گفت و گو با اين کارگردان مستند ابتدا از چند و چون فستيوال فيلم های مستند دانمارک پرسیدیم:

احمد جلالی فراهانی: اين جشنواره دومين جشنواره بين المللی فيلم مستند کپنهاگ است که از تمام کشورهای جهان در اين جشنواره حضور دارند و قرار است بيش از ۲۰۰ فيلم در آن نمايش داده شود.

اين جشنواره از چهارم نوامبر کار خود را شروع کرده و تا ۱۴ نوامبر ادامه پيدا می ‌کند. از کشورهای خاورميانه و شاخ آفريقا هم در اين جشنواره شرکت دارند و دست اندرکاران جشنواره سعی کرده اند از تمام جهان فيلمی در اين جشنواره حضور داشته باشد.

يکی از کارهای شما نيز در جشنواره پذيرفته شده و قرار است در آنجا نمايش داده شود. موضوع فيلم شما چيست؟

اسم فيلم من «سو فار» است که برگرفته شده از نام گروه رپی است که در ايران فعاليت زير زمينی انجام می دادند. اين گروه در جريان انتخابات رياست جمهوری سال گذشته تصميم می گيرند آهنگی برای «جنبش سبز» بخوانند. با اين تفاوت که آهنگ مروری دارد بر ۳۱ سال تاريخ جمهوری اسلامی ايران با اين هدف که مردم را تشويق کنند تا در انتخابات شرکت کنند.
در واقع فيلم مروری است بر نحوه ساخته شدن اين آهنگ و مشکلاتی که خواننده های زيرزمينی با آن مواجه هستند.

بعد از انتخابات رياست جمهوری و وقايعی که رخ داد از جمله تظاهرات خيابانی و کشته شدن جوانان ايرانی مانند ندا و سهراب و ساير عزيزان، خواننده های اين گروه تصميم می گيرند موسيقی خود را تغيير دهند و جناياتی که در خيابان های تهران عليه تظاهر کنندگان اتفاق افتاده را درآهنگ هايشان بگنجانند. فيلم در مورد اين گروه و اتفاقاتی است که بر سر اين دو خواننده جوان می آيد. يکی از آنها دستگير و شکنجه می شود و مدت ۳۵ روز در زندان به سر می برد.



موضوع اين فيلم در مورد يک گروه موسيقی زير زمينی است، پس خود فيلم هم يک فيلم زير زمينی محسوب می شود و بدون مجوز ساخته شده است؟

بله، همين طور است. قرار است اين فيلم در بخشی اکران شود تحت عنوان «نمای مستند زير زمينی در ايران» و چون فيلم هايی که من به صورت مستند در ايران کار کرده ام هيچ کدام رسمی نبوده و همه آنها به صورت زير زمينی ساخته شده است، بنابراين اين فيلم هم يکی از کارهای زير زمينی من است. فکر می کنم دليل توفيق اين فيلم همين نکته است که خود سازندگان فيلم نيز مانند آن خواننده ها فعاليت شان زير زمينی هستند.

شما به عنوان کسی که چند فيلم زير زمينی ساخته ايد، توضيح دهيد چنين فيلمسازانی با چه مشکلاتی در ايران مواجه هستند؟

يک فيلمساز زير زمينی در ايران هرگز نمی تواند به صورت رسمی صحنه های عمومی يا صحنه هايی که درخيابان ها و اماکن عمومی اتفاق می افتد بگيرد و مجبور است اين صحنه ها را به صورت قاچاقی ضبط کند. به همين دليل من چند صحنه از فيلم سوفار را بايد در خيابان از آمد و شد ماشين ها می گرفتم که برای اين مسئله به شدت دچار اذيت و آزار شدم. سينمای مستند زير زمينی و حتی سينمای داستانی زير زمينی چون قرار است آن چه جمهوری اسلامی بر نمی تابد و سانسور می کند را نشان دهد و از خودسانسوری بگريزد، در نتيجه با مراجع رسمی و قانونی مشکل دارد و اين مسئله هزينه سنگينی برای کسی که می خواهد اين کار را انجام دهد در بردارد. حتی ممکن است از نظر امنيت جانی دردسر برايش ايجاد شود کما اين که ديديم فيلمسازهای معروف و مطرحی مانند آقای پناهی نيز دستگير می شوند و به زندان می روند.

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

منطق چاقو

" اين نظام روزگاره … يعني اين روزگاره خان دايي … نزني، مي زننت! "

ندای سبز آزادی - احمد جلالی فراهانی
1- درست چند هفته پس از برگزاری مانور اقتدار نیروی انتظامی در تهران و هشدار سردار احمدی مقدم فرمانده پلیس کشور از احتمال وقوع فتنه اقتصادی، فیلمی در اینترنت منتشر شد که در آن مرد جوانی در یکی از پرترددترین خیابانهای تهران با ضربات چاقو رقیب عشقی خودش را در برابر نگاه مبهوت عابران و ماموران پلیس به قتل می رساند و برای زجر کش کردن قربانی اش بی هیچ کس اجازه نمی دهد که او را به بیمارستان ببرد. در این مستند واقعی که توسط دوربینهای موبایل عابران ضبط و سپس از طریق اینترنت به تمام جهان مخابره شده است، آنچه بیشتر از حادثه قتل جلب توجه می کند درماندگی و واماندگی ماموران پلیس حاضر در صحنه است، که تنها نظاره گر حادثه هستند و مقتول در برابر چشمان متحیر آنان جان می دهد. چند روز پس از انتشار این فیلم سرتیپ حسین ساجدی نیا، فرمانده پلیس تهران درباره دو ماموران پلیس در محل وقوع جنایت حاضر بوده اند به خبرگزاری ایسنا گفت که ماموران در دستگیری قاتل " تعلل " کرده اند و به این دلیل برخورد انضباطی لازم با آنها انجام خواهد شد.

2- یک هفته پیش از انتشار این فیلم پلیس تهران از اجرای طرح امنیتی در تهران آنهم به شکل محله به محله خبر داده بود. اسم این طرح امنیت محله محور بود و هدف از اجرای آن مبارزه با مرجمان در ۸۰۰ نقطه تهران بود. رئیس پلیس تهران گفته بود هدف از اجرای این عملیات ایجاد احساس امنیت در شهروندان است.

3- حادثه قتل نه در مناطق محروم و فقیر نشین تهران که در یکی از مرفه نشین ترین نقاط ایران یعنی منطقه سعادت آباد تهران آن هم در یکی از شلوغترین خیابانهای این منطقه رخ می دهد.

4- یک هفته پیش از این حادثه فیلم دیگری در اینترنت منتشر شد که در آن ماموران نیروی انتظامی ارومیه به زشت ترین و زننده ترین وجهی با دختری که از نظر آنها حجابش مشکل داشته برخورد می کنند. این صحنه را هم موبایل دوربین دار یکی از شهروندان ضبط و سپس در شبکه های جهانی منتشر شده است. در فیلم مذکور ماموران نیروی انتظامی تمام تلاششان را می کنند تا دختر جوان را بر خودروی پلیس سوار کنند که با مقاومت شدید دختر روبرو می شوند.

5- روز گذشته خبرگزاری فارس عکسهایی را از بازی فوتبال دو تیم صنعت نفت آبادان و استقلال تهران منتشر کرد که در آن جوانانی دیده می شوند که چاقو بدست با یکدیگر گلاویز شده اند و این حادثه در برابر تعداد زیادی از تماشاگرانی اتفاق می افتد که بیشتر نگران نتیجه دعوا هستند تا ریخته شدن خون دعوا کنندگان.

6- خبرگزاریهای ایران در پانزدهمین روز شهریور ماه گذشته به نقل از سرهنگ عباسعلي محمديان، رئيس پليس آگاهي تهران بزرگ نوشته اند که ۴۰ درصد قتلهايی که طی یکسال گذشته در تهران رخ داده بوسيله چاقو بوده است. سرهنگ محمدیان در این باره به شدت ابراز نگرانی کرده است.

7- سرهنگ مصطفايي، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي ناجا در گفتگویی که تابستان گذشته با خبرگزاری ايسنا داشته گفته است:آمارها نشان مي دهد که ۴۶ درصد از قتل هاي کشور در سال جاري به وسيله استفاده از چاقو رخ داده است و ۶۸ درصد از قتل هاي کشور بدون برنامه ريزي قبلي به وقوع مي پيوندد و متهمان پس از ارتکاب قتل از اقدام خود پشيمان مي شوند و آرزو مي کنند که کاش چاقويي به همراه نداشتند.

8- معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي ناجا در همین گفت و گو گفته است: در سه استان کشور سهم وقوع قتل توسط چاقو به ۷۱ درصد مي رسد و در پايتخت ۵۶ درصد از قتل ها به وسيله چاقو رخ مي دهد که اين آمار از ميانگين کشوري نيز بيشتر است.

ناعدالتی و ناامنی
به نظرم فیلم منتشر شده در اینترنت که در نوشته فوق سخن از آن رفت آئینه تمام نمای جامعه امروز ایران است. جامعه ای که مردمش از اجرای عدالت توسط دستگاه قضایی و برقراری نظم و امنیت توسط پلیسش قطع امید کرده اند و چاره را در اجرای خودسرانه قانون می دانند و قانون در چنین جامعه ای چیزی فراتر از انتقام گیریهای ایلی و عشیره ای نیست.

بی عدالتی و ناامنی طی 17 ماه گذشته چنان فراگیر شده است که شهروندان خشونت زده ایرانی این روزها ترجیح می دهند حق را با ملاک و معیار خود تعریف و عدالت را با شیوه و روش خود اجرا نمایند. پلیس و دستگاه قضا در ایران که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری هم در اجرای مسئولیت واقعی خود وامانده بودند به دلیل مواجه با خیل بیشمار معترضان سیاسی از فردای انتخابات عملاً همان ته مانده اعتبار خود را هم از دست داده اند. چنانکه نظام ناپیدای اجتماعی حالا ترجیح می دهد تا سنتهای منسوخ قبیله ای را جایگزین تمسک و توسل به شیوه های مدرن احقاق حق نماید و این همه در جامعه ای رخ می دهد که حاکمانش نظام قضایی و امنیتی آن را جزو کارآمدترین نظامها می دانند.

از کنار فیلم مورد بحث در این نوشته نباید به سادگی گذشت. این فیلم نشان می دهد که جمهوری اسلامی این روزها علاوه بر بیماری مهلک ورشکستگی اقتصادی ناشی از بریز و بپاش های بی خط و ربط دولت کودتا، گرفتار بیماری خاموش اما مهلک ورشکستگی اجتماعی هم شده است.

این روزها می توان صدای مام میهن را از زبان مادر قیصر قهرمان فیلمی به همین نام که چهل سال پیش توسط مسعود کیمیایی ساخته شد شنید. آنجا که می گوید: " تقدير من اينكه بچه هام به دست خودشون يكي يكي خودشونو نفله كنن! "

نظام روزگار در جمهوری اسلامی همان جمله معروف قیصر است که این نوشته را با آن شروع کرده ام. " نزنی میزننت! " آیا این همان عدلی است که 32 سال پیش رهبران انقلاب وعده اجرای آن را می دادند؟

ه‍.ش. ۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

شنود صحبتهای محصولی در روز انتخابات/ آمار استانها توسط محصولی به استانداران ابلاغ شده است

گندش دراومد. صدای ضبط شده وزیر کشور در روز انتخابات نشان می دهد که آمار هر استان توسط محصولی به استانداران ابلاغ شده است.

به گزارش ندای سبز آزادی طبق اطلاعات موثق برخی از کارشناسان وزارت اطلاعات بدون هماهنگی با مسئولین وزارت اطلاعات و افراد مافوق خود اقدام به شنود تلفن های وزیر کشور در زمان انتخابات ریاست جمهوری می نمایند ، این تلفن ها شامل تلفن های مستقیم دفتر وزیر(صادق محصولی) و تلفن های مستقیم معاون وزیر(دانشجو)و تعداد 35 تلفن همراه که به طور مخفیانه و محرمانه خریداری شده بود و وزیر کشور از آنها به همراه اطرافیان خود به شکل محرمانه استفاده می نمودند، میشود.

این کارشناسان اطلاعات با شنود تمام تلفن های مستقیم و کشف شماره تلفن های همراه خریداری شده و شنود آنها به اطلاعات بسیار مهم و ذیقیمتی دست یافته اند که کشف این اطلاعات منجر به برخورد احمدی نژاد با وزیر وقت اطلاعات و معاونین وزارت خانه و عزل آنها تحت عنوان بی عرضه گی و عدم اشراف و کنترل کارکنان و کارشناسان خود شد.در این تلفن های ضبط و شنود شده وزیر کشور(صادق محصولی)آمار آرای هر استان را برای استانداران می خواند،به طوری که بعضی از استانداران می گویند ما هنوز صندوق را دریافت و جمع آوری نکرده ایم،اما محصولی اعلام می کند آراء شما همین است که من قرائت می کنم.امروز تا اوایل شب آراء استان شما را تلویزیون اعلام می کند،شما هم داشته باشید و در مصاحبه ها همین را بگوئید.

بعضی از استانداران سوال می کنند آیا (آقا) خامنه ای در جریان هستند که محصولی اعلام می کند بله با هماهنگی کامل است.

محصولی با استانداران استانهای ترک زبان آذری صحبت میکند به طوری که در ابتدا در احوال پرسی به آنها می گوید تهران که مال موسوی است و رای موسوی بیشتر است.آن استان چه طور است؟ استانداران استانهای آذری زبان باالاتفاق در پاسخ می گویند در استان ما هم رای موسوی از همه بالاتر است که محصولی در توجیح تک تک آنها اعلام می کند دیگر این حرف را نزنید فقط بگوئید موسوی در تهران رای بالا را دارد ، در همه استانها رای احمدی نژاد بالاتر است،و سپس رای هر استان را برای آنها قرائت می کند و به آنها می گوید پس از اعلام رادیو تلویزیون آمار را رسما طی مصاحبه ای و اطلاعیه ای اعلام نمایند.

شنود تلفن های محرمانه وزیر کشور توسط کارشناسان زیرک وزارت اطلاعات،اطلاعات کاملا موثق و بسیار ذیقیمتی را در اختیار آن اداره اطلاعاتی قرار می دهد که قابل انتظار و پیش بینی نبود به طوری که تا روزها کسانی که کار شنود و پیاده کردن این نوارها را برعهده داشتند نگران نتایج و حوادث پس از این اقدام بودند، به طوری که پس از افشای درون سازمانی این اقدام ،احمدی نژاد در آنجا به مدت یک هفته مستقر شد و معاونین وزیر،مدیران کلان مربوطه را تماما بازخواست،عزل،اخراج و کارشناسان در اختیار کارگزینی قرار گرفتند و از طرف حفاظت اداره تهدید جانی شدند که چنانچه انعکاس بیرونی صورت گیرد برخورد قاطع با آنها خواهد شد.

این کارشناسان همگی بلاتکلیف و آواره و در اختیار کارگزینی هستند و از جان خود بیمناک هستند.

گفتنی است یکی دیگر از دلایل عصبانیت احمدی نژاد از وزارت اطلاعات این بود که یکی از معاونین وزیر اطلاعات با جمع آوری نظرات استانها با فرم نظرسنجی که پر شده بود و دریافت نظرات مردمی در جمع بندی گزارش اعلام کرده بودند که طبق نظرسنجی عمومی انجام شده توسط کلیه استانها میرحسین موسوی رئیس جمهور خواهد بود و رای قطعی را خواهد آورد که این نیز یکی از دلایل عصبانیت احمدی نژاد از وزارت اطلاعات و مدیران و کارشناسان وزرات شده بود.