ه‍.ش. ۱۳۹۳ اسفند ۲۲, جمعه

شیادی که رئیس خبرگان رهبری شد٬ از صیغه کردن اجباری همسران زیبا روی مردان زندانی تا مصادره کارخانه لاستیک سازی دنا و تاراج جنگلهای شمال

انتخاب محمد یزدی به ریاست مجلس خبرگان جمهوری اسلامی بیش از آنکه مایه سربلندی هواداران سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی باشد، موجب سرافکندگی آنانست. در زمانه ای که اخبار افتضاحات اقتصادی و اختلاسهای میلیاردی دولت مردان محمود احمدی نژاد، رئیس دولتی که نظراتش بنا به اظهار رسمی و عمومی رهبر جمهوری اسلامی، در خطبه دوم نماز جمعه ۲۹ خرداد سال ۱۳۸۸، به سید علی خامنه ای نزدیک تر بود، از در و دیوار رسانه ها بالا می رود، شخص ایشان، انتخاب محمد یزدی به ریاست خبرگان رهبری را «به جا و مناسب» تشخیص داده اند.
بیچاره عباس پالیزدار! بدبخت مردم ایران!
انتخاب محمد یزدی به این سمت، اذهان عمومی را بار دیگر به مرور خاطراتی واداشت که به دستگیری عباس پالیزدار، یکی از کارشناسان و بازرسان پرونده موسوم به تحقیق و تفحص از قوه قضایه در مجلس هفتم، منجر شد.
بد نیست بخشی از افشاگری های او علیه محمد یزدی، رئیس فعلی مجلس خبرگان رهبری را مرور کنیم:
«در اوایل ریاست محمد یزدی تعداد زیادی از کلاهبرداران در زندان با دستور یزدی آزاد شدند .جالب اینکه این افراد شاکی داشتند و طبق قانون, یزدی نمیتوانست دستور آزادی آنها را بدهد. برای مثال رفیق دوست که با پرونده ۱۲۳ میلیارد تومانی که با چند نفر شریک جرم در زندان بود و یا یکی از محکومان بنام فاضل خداداد که به نظر اکثر وکلا بیگناه بود اعدام شد, و رفیق دوست به حبس ابد و رد مال محکوم گردید . حال چرا یزدی دستور آزادی این پرونده‌ها را بدون اجرای قانون صادر کرد معلوم نبود. در همان زمان ری شهری وزیر اطلاعات وقت عنوان کرد: ما تازه متوجه شدیم پشت این پرونده که تمام این اختلاسها انجام شده است حزب موتلفه و اقای یزدی بوده. بعد از آن‌ ری شهری و وزارت اطلاعات متوجه دفتری در خیاباد ظفر شدند که رسما در آنجا از خانواده های زندانیان میلیاردها تومان پول میگرفتند, و پرونده اینها در دفتر یزدی یعنی قوه قضاییه مورد عفو قرارمیگرفت.این دفتر توسط پسر یزدی, حمید یزدی بعد از ریاست پدرش افتتاح شده بود و مانند دکان کارچاق کنی کار میکرد. این پروند چندین بار به دفتر رهبری ارسال شد ولی اقدامی صورت نگرفت.در همان زمان برای تکمیل پرونده آقای یزدی تلفن های یزدی و پسرش توسط وزارت اطلاعات شنود میشد, حتی چند میکروفون در دفترایشان نصب شده بود.کارشناسان پرونده متوجه فساد خانواده شده بودند فساد آن چنان بود که به گفته یکی ازآنها این نوارها را نوار شهرنو نام گذاری کرده بودند.از طرفی‌ دیگر بیت رهبری کل جریان را به یزدی انتقال داد و یزدی سریعا دفتر را تعطیل و پسرش را با حکمی به عنوان بازرس ویژ انتصاب کرد تا وزارت اقدام به دستگیری او نکند.»
پالیزدار در ادامه افشاگری خود درباره فساد خاندان یزدی می گوید: «آیت الله… (محمد یزدی) آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله، کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد (تومان) به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز آقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت. (آیت الله محمد یزدی این اقدام شیادانه را با همکاری محمد علی شرعی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی انجام داد).
عباس پالیزار در دنباله افشاگریهای خود به تشریح یک مورد دیگر از ترفندهای آیت الله محمد یزدی برای تصرف جنگلهای شمال کشور می پردازد و می گوید: «خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند رادستگیر کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.»
ماجرای فساد محمد یزدی البته تنها محدود به مفاسد مالی نیست که موارد اخلاقی را هم در بر می گیرد. بد نیست اظهارات یکی از روحانیون وبلاگ نویس ساکن قم درباره رئیس تازه انتخاب شده خبرگان رهبری را دوباره مرور کنیم:
وبلاگ ‹من وبلاگ نویس نیستم» خطاب به محمد یزدی می نویسد: «آیت الشیطان یزدی، محمد به کمرت بزنه، ما هی‌ حیا میکنیم، که فسادهای اخلاقی‌ تو و خونوادت رو نگیم اما مجبورمون میکنی‌ که عنوان کنیم.تو دفتر بازرسی ویژه تو فردی بود به نام مشهدی که مستقیم برای تو کار میکرد و فرد شناخته شده‌ای هم هست الان هم در قوه قضایه حضور داره، پرونده فردی به نام آقای رنجبر که یکی‌ از کارخانه داران قم بود برای رسیدگی به تخلفات دادگاه به دستش رسید,‌ پیگیر کننده پرونده همسر آقای رنجبر بود، که در برجهای سامان سکونت داشت, خانمی فوق العاده زیبا با دو فرزند، چند بار که به دفتر جناب عالی‌ با هماهنگی‌ مشهدی مراجعه کرد شما به ایشان گفتین این مرد لایق تو نیست، که نوار مکالمات شما هنوز در وزارت اطلاعات موجود هست، اگر کسی‌ در اون وزارت شرف داشته باشه این نوارها رو افشا می‌کنه، و بالاخره زندانی رو مجبور به طلاق از همسرشون کردین که به صیغه شما در بیاد...
روز‌های پنج شنبه بعد از ظهر پس از اقامه نمازتان در یکی‌ از مساجد شمیران به اتفاق راننده به منزل این خانوم تشریف میبردین و شوهر بی‌ نوا نیز در زندان دچار جنون شد، اون وقت شما دم از ولایت خدا میزنید؟ آیا میدانید رنجبر حالا در یکی‌ از بیمارستنهای روانی‌ تهران بستری هست، شما پس از یکی‌ دو سال رابطه با همسر ایشون بعد از این که فهمیدین وزارت پیگیر ماجرا هست با قول، دادن بخشی از سهام کارخانه لاستیک سازی دنا ایشون رو رها کردین ولی‌ نه از سهم دنا خبری شد نه از وعده شما، که بعد هم تهدیدش کردین و پسرتون حمید یزدی رو به سراغ خانوم فرستادین. اگر بخواهیم تمام کثافت کاری‌هایی‌ شما رو بنویسم، هزاران تن پرونده در جاهای مختلف از قوه قضایه، وزارت اطلاعات، حفاظت فلان و… از شما و فرزندتان موجود است که متاسفانه به خاطر این پرونده ها، دولت کودتا از شما در حال سؤاستفاده هست، مرد باش و اون لباس رو در بیار و بیا در حضور مردم اعلام کن که اشتباه کردی، یا اینکه منتظر بمان تا مردم ایران امثال تو رو محاکمه و به سزای عمل ننگینتون برسونند، تف به تو و وجدان کثیفت!»
در نظام سلطانی سید علی خامنه ای، تنها کسانی به مقام و منزلت می رسند که دست بوس و ثنا گوی شخص سلطان باشند و چنانکه چنین کنند و چنین باشند، به دولت و مکنت و قدرت می رسند و کارنامه سیاه اعمالشان البته برای شخص سلطان اهمیت چندانی ندارد.