۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

سوتی تازه خبرگزاری فارس: عکس کاندوم بجای آرم المپیک!

خبرگزاری سراسر دروغ فارس که متعلق به سپاه پاسداران است در سوتی احمقانه جدیدی تبلیغ کاندوم را به جای آرم المپیک منتشر کرده است. لینک این سوتی را اینجا می گذارم و پرینت اسکرینی هم که از این صفحه گرفتم را برای زمانی که عکس و صفحه را تغییر بدهند همین جا می گذارم. باشد که رستگار شوند!
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13910503000180


۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

سه زن بر اثر فشار ناشی از ازدحام جمعیت در صف مرغ کشته شدند

دردناک است. دردناک. اما واقعیت دارد این خبر تلخ تر از زهر! اینکه سه زن در اثر فشار و ازدحام ناشی از ایستادن در صف مرغ در فرهنگسرای خاوران که محل برگزاری نمایشگاه ارزاق رمضان بوده است کشته بشوند. گرچه هیچ یک از مسئولین امر حاضر به تائید این خبر نیستند!
بنا به گزارشهای منتشره این سه زن در صف مرغ و به علت ازدحام جمعیت کشته شده اند و ظاهراً فشار جمعیت باعث برخورد آنها با کولری شده است که گویا اتصالی برق داشته و این سه زن در اثر برق گرفتگی کشته شده اند.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

تجمع اعتراضی پناهجویان ایرانی ساکن دانمارک در مقابل سفارت ایران


جمعی از پناهجویان ایرانی ساکن دانمارک بعد از ظهر امروز، دوشنبه پنجم تیرماه سال 1391 در اعتراض به نقض گسترده حقوق بشر و نبود آزادی بیان و اندیشه توسط حکومت ایران، اقدام به تجمعی چند ساعته در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاگ دانمارک کردند.



این تجمع که چند ساعت بطول انجامید با شعارهای معترضان علیه دستگاه حاکمه ایران و بویژه آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد همراه بود.
در این تجمع معترضان علاوه بر سر دادن شعارهایی در محکومیت سیاستهای استبدادی رژیم حاکم بر کشور، یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی را گرامی داشتند و با سر دادن شعارهایی در حمایت از تمامی زندانیان سیاسی خواستار آزادی آنان شدند.
معترضین در ادامه با پخش آهنگ و ترانه " یار دبستانی من " یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی در بند زندانهای جمهوری اسلامی را گرامی داشتند.





همچنین در این تجمع بیانیه ای در مخالفت با ادامه فعالیت سفارت جمهوری اسلامی در کشور دانمارک توسط معترضین قرائت شد.
در بخشی از بیانیه آمده است: تجمعات اعتراض آمیز ایرانیان ساکن دانمارک و پناهجویان ایرانی مقیم کمپهای پناهندگی تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاگ ادامه پیدا خواهد کرد.




این تجمع با حمایت و حضور نیروهای پلیس دانمارک همراه بود و معترضین پس از قرائت بیانیه خود و درخواست همکاری تمامی نهادهای بین المللی حقوق بشر و اعلام حضور دوباره طی روزهای آینده به کار خود پایان دادند.

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

شهرام امیری به ده سال زندان و پنج سال تبعید محکوم شد

از همان اول هم می شد فهمید ماجرای شهرام امیری دانشمند هسته ای از ایران گریخته که به قول هیلاری کلینتون " میهمان آمریکا بود " و با پای خودش به ایران برگشت مشکوک است. حالا صبح امروز خبر داده است که این دانشمند هسته ای که هنگام بازگشتش از او به عنوان قهرمان استقبال شد، در تمام این مدت در زندان حشمتیه تهران بوده و تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی قرار داشته. بنا به نوشته وب سایت " صبح امروز " شهرام امیری همین اینک به تحمل 10 سال حبس و 5 سال تبعید به جرم برقراری رابطه با عوامل خارجی و افشاء اطلاعات طبقه بندی شده محکوم شده است.
بنا به نوشته این سایت: «  شهرام امیری پژوهشگر و متخصص رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی دانشگاه صنعتی مالک اشتر (وابسته به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح) که به اتهام «تماس و برقراری ارتباط مجرمانه با کشورهای متخاصم و اقدام علیه امنیت ملی و در اختیار گذاردن اطلاعات طبقه بندی شده به دشمن» بیش از ۲۰ ماه است که از سوی دادسرای نظامی تهران در بازداشت به سر می‌برد در هفته گذشته با حکم شعبه هفتم دادگاه نظامی تهران به ده سال زندان و پنج سال تبعید به شهرستان خاش محکوم شده است. »
ظاهراً یکی از بستگان درجه اول او نیز این خبر را تائید کرده است.
به گفته این فرد: «امیری چهارماه پس از بازگشت پر سرو صدایش به ایران طبق گفته خانواده‌اش: «ابتدا مقام‌های قضایی او را در یک خانه امنی در شرق تهران نگهداری می‌نمودند که دو بار نیز اجازه یافته بودند در آن مدت در آخر هفته با وی در یک مجتمع تفریحی فرهنگی به نام «طلاییه» دیدار داشته باشند.»
آن زمان به خانواده امیری گفته شده بود که: «هدف از این نگهداری حفاظت از جان شهرام امیری در برابر خطراتی است که نیروهای امنیتی احساس نموده‌اند جان وی را تهدید می‌نماید». اما این ملاقات‌ها پس از گذشت یک ماه دیگر متوقف شده و بعد‌ها آن‌ها متوجه شدند که وی در زندان حشمتیه تهران و در سلول انفرادی نگهداری و زیر بازجویی می‌باشد.
امیری در خلال مدت بازداشت و بازجویی‌اش مورد شکنجه‌های روحی و جسمی قرار داشته و که به واسطه این سوء رفتار‌ها یک‌بار نیز به مدت یک هفته در بیمارستان ۵۰۴ ارتش در تهران بستری بوده است.
 سایت «ایران بریفینگ» که بیشتر اخبار مربوط به سپاه پاسداران را منتشر می‌نماید برای اولین بار در دی ماه  ۱۳۸۹اعلام کرد که شهرام امیری بازداشت و تحت بازجویی می‌باشد، خبری که به سرعت منتشر و مورد توجه محافل خبری قرار گرفت.
طبق عادت مرسوم مقامات جمهوری اسلامی ابتدا خبر فوق تکذیب و بعد‌ها سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرده بود این خبر را نه تائید و نه تکذیب می‌کند اما چندی بعد سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور در مصاحبه با اشپیگل آن‌را تائید نمود و عنوان کرد که: «او در جریان یک سفر خارجی ربوده شده و یک سال را خارج از مرزهای ایران گذرانده بعد او برگشت و حالا ما داریم از او تحقیق می‌کنیم که چه اتفاقی برایش افتاده است»
این تحقیق اکنون بیست ماه به طول انجامیده است و حالا خبر می‌رسد که وی به ده سال زندان و پنج سال تبعید محکوم شده است.
خبرنگار صبح امروز در تماس با دفتر شعبه هفت دادسرای نظامی تهران ضمن آنکه موفق به تائید خبر نشده بلکه تهدید به رهگیری و بازداشت شد اما نهایتاً توانست با گفتگو با یکی از بستگان درجه یک شهرام امیری خبر فوق را تائید کند.
وی در جواب این سوال که وضعیت وی در زندان چگونه است گفت: «از عید امسال ملاقاتش آزاد شده و هر هفته می‌شود به ملاقاتش رفت و یک روز در میان هم به مدت پنج دقیقه اجازه تماس تلفنی دارد، قرار بود قاضی پرونده برای عید امسال به وی پنج روز مرخصی بدهد که بعد‌ها اعلام شد مورد موافقت قرار نگرفته اما روز سال تحویل به همراه یک مأمور وی موفق شد در کنار خانواده‌اش باشد
این عضو خانواده شهرام امیری در پایان اضافه نمود که: «شهرام با پای خودش و با رضایت خودش به ایران برگشته است ماهم هنوز نمی‌دانیم او خودش به آمریکا رفته و یا دزدیده شده است اما این را همه می‌دانیم که با پای خودش به ایران برگشته و آن گونه هم مورد استقبال قرار گرفت و لقب قهرمان ملی هم به او دادند توقع ما از مسئولان این نبود که با خوابیدن سرو صدا‌ها به سراغش بیایند و بازداشتش کنند، ما هنوز هم نمی‌دانیم به فرزندان خردسالش چه جواب قانع کننده‌ای بدهیم وقتی می‌پرسند چرا بابا خانه نیست؟»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

فرزند یک روحانی مشهور دستگیر شده است

از ایران خبر می رسد که نوه یکی از مشهورترین علامه های ایران در سالهای گذشته که پدرش نیز برای مدتی امام جمعه بوده، طی بیست روز گذشته به جرم جاسوسی دستگیر شده است. در این باره یکی از خبرنگاران داخل کشور می نویسد: " یک دستگیری جدید. خبرنگار ست باز هم ؛ نوه علامه معروف ؛ 20 روزست دستگیر شده؛ اتهامش جاسوسی ؛ خاندان محترمی دارد از بزرگان روحانیت و دانشگاه؛ می گویند صلاح هست سکوت کنیم ؛ روز تولدش هست ؛ به والش که می روی انگار هیچ یک از دوستانش نمی دانند پسر را 20 روزست در بی خبری بردند انفرادی به اتهام جاسوسی ؛ همه در حال تبریک گفتن میلادش هستند؛ یکی پس از دیگری کامنت های تبریک می اید روی والش و دلت اتش می گیرد از این همه بی خبری " همه" روی والش می نویسی رفقا ، رفیقتان 20 روزست که برده شده به زندان ؛ خواهرش مسیج می زند بردار این کامنت را ؛ مادرم حالش بد ست و پدرم به شدت دل ازرده ؛ تصمیم بر این شده خبر دستگیری عزیزمان را رسانه ای نکنیم شاید خیری شود برای برادر؛ برایش می نویسم مگر غیر این هست که برادرتان برای دبیرخانه فلان نهاد مهم کشوری کار می کرده؟ مگر عیر این هست که برادرتان در لحظه بازداشت گفته هر انچه در فلان دبیرخانه انجام داده به دستور پسر اقای فلانی بوده ؟ پس چرا نه اقای دبیر فلان نهاد و نه پسرش نمی کنند کاری برای برادر شما تا خلاص شود از این اتهام خانمان سوز؟ می گوید باید سکوت کنیم و سکوت می کند ....
و این طور می مانی با یک اسم ؛ خبرنگاری که حتی در تمام طول کار خبریت ندیدیش اما امروز که می دانی در بند ست و هیچ کاری از دستت بر نمی اید انگار که سالهاست می شناسیش و قلبت درد می گیرد و به هر وسیله ای دست می زنی برای کمک اما این طور سلب می شوی از سوی خواهرش که نگو ننویس چیزی را خبری نکن ؛ صلاح این هست ...
و تو می مانی چطور فلان اقا زاده که دستور انجام کارهای روتین دبیرخانه فلان جا را می داده زیر بار برنامه های کاری خودش و پدیرش نمی رود و خبرنگاری که فقط در روابط عمومی دبیر خانه اجرای کار می کرده ، برای همان برنامه های مدون ان نهاد کشوری متهم می شود به جاسوسی ؟
و تو می مانی وقتی چیزی بیش از این روایت نداری چطور می توانی به دوستی که ندیده ای اما می دانی روزهای سختی را می گذراند کمک کنی ؟ نوه یکی از علامه های برتر فلسفه و پسر یکی از اساتید فلسفه اسلامی ....ان هم این طور مظلوم در روز تولدش! "
دردناکه! واقعن دردناکه!


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

پخش ترانه خواستگاری شماعی زاده در تظاهرات مردم دانمارک

می دونم باور کردنش سخته اما حقیقت داره. در واقع این فیلم نه کلک مرغابیه، نه جلوه های ویژه است و نه فتوشاپ یا میکس تصویر و صدا! خودتان ببینید و کیف کنید که وسط تظاهرات چند هزار نفر از مردم دانمارک علیه سیاستهای دولت این کشور درباره پناهجویان، بانیان مراسم آهنگ خواستگاری حسن شماعی زاده را پخش کردند!



۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

امروز مشغول فیلمبرداری از تظاهرات مردم دانمارک علیه وضعیت دشوار پناهجویان بودم که یکدفعه با پخش آهنگ " ملودی " آرش ، ملت شروع کردن به رقصیدن! چه حس غریبی بود وقتی دیدم مردم دانمارکی و ملتهای دیگر دارند با این آهنگ می رقصند.


Ahmad Jalali Farahani

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

نامه نواده میرزا رضا کرمانی از زندان اوین، به مناسبت سالگرد ترور ناصرالدین شاه

دوازدهم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگرد ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی. به همین مناسبت "مزدک علی نظری" نویسنده و روزنامه نگار - نواده میرزا رضا کرمانی - پیامی منتشر کرده است که در ادامه می خوانید. "علی نظری" به دلیل اعتراض به سرکوب مردم در جریان حوادث پس از انتخابات 88، به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به 3 سال حبس تعزیری محکوم شده و هم اکنون با وجود بیماری تیروئید، بدون امکانات درمانی لازم در بند 350 زندان اوین محبوس است.

صبر سوزان

آن گلوله آتشین که صد و هفده سال پیش سینه "ناصرالدین شاه قجر" را شکافت و به کام سلطان صاحب قران شرنگ مرگ ریخت، "نه" بزرگی به حکومت جور بود که به اقتضای زمانه با سرب داغ به زبان آمد. درست روز اول ماه مه سال 1896، وقتی شاه به شکرانه پنجاهمین سالگرد سلطنتش به پابوس شاه عبدالعظیم رفته بود و در لحظه ای حساس از تاریخ، بی محافظ میان زائران حرم پا گذاشت؛ تقدیر چنین بود که جد شهیدم "میرزا رضا کرمانی" به نیابت تمام مبارزان و روشنفکران زمان مجاهدت کند و تیشه به ریشه ظلم بکوبد.
از آن روزگار سال ها گذشت و و گرچه سر میرزا رضا در میدان مشق پایتخت بالای دار شد و خاک مزارش بر باد رفت، اما ثمره آن رشادت ها اندک اندک به بار نشست؛ و یک قرن بعدتر برای این کوچک ترین نواده او نامی نیک و بی شک روزگاری نه تاریک میراث ماند. امروز بازمانده آن شیخ شاه کش با اسلحه وداع کرده و شیفته "گفتگو"ست. به جای زخم زدن، با قلم زخمه می زند و می داند جادوی کلمات بهترین مهمات برای جدال با جابران است. می داند دیوارهای زندانی که در آن گرفتار آمده، با گلوله سوراخ نمی شود ولی این شعرها که او و هم بندیانش بر سیمان سرد می نویسند قطعا آن را پوک و پوسیده خواهد کرد، قفل سیم خاردارهایش را خواهد گشود.
حالا شاهان و سلاطین بسیار جای آن تک شاخ های قدیمی را گرفته اند و به جای یکی، چندین و چند شاه قجر داریم. هر کدام پاره ای امپراتوری دارند و به جایی از این خاک چنگ انداخته اند. حالا به بیش از یک میرزا رضا نیاز است؛ برای تیشه زدن، برای مارشانه سوزاندن. برای اصلاح و ساختن ایران به "همت" و البته "صبر" تمام ایرانیان نیاز است.
در دنیای شخص من، سرهنگ نظری – پدر بزرگوارم- اسطوره عطوفت و صبر است. هربار که به ملاقات می آید احوال می پرسد و از پشت شیشه های چرک کابین با چشم هایش به صبوری دعوتم می کند. "صبر سوزان" او را می بینم و شک ندارم که این از گلوله داغ میرزا رضا گزنده تر است. شک ندارم استواری مردان و زنان روشنفکر و آزاده از توان تمام شکنجه گران بیشتر است.
در سینه کش این کوه، کمر دشمنان ما خواهد شکست و ثمره صبرمان را خواهیم دید، بی تردید.

مزدک علی نظری/ اردیبهشت ماه 1391/ بند 350 زندان اوین

۱۳۹۱ اردیبهشت ۹, شنبه

تصویری دردناک از تخریب مجسمه فردوسی!


تخریب مجسمه فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد خیلی دردناکه! خیلی! البته درباره تاریخ این عکس و اینکه این عکس مربوط به چه زمانی است و این اتفاق کی روی داده بحث است، اما این عکس خیلی حرفها در پس تصویر خاموش خود دارد. 

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

عکس پریدن فرح پهلوی از روی آتش، در یک هفته نامه اصولگرا!

اشتباه نکنید!این عکس را روزنامه ها و هفته نامه های پیش از انقلاب منتشر نکرده اند. این عکس را هفته نامه پنجره ای منتشر کرده که خودش را آخر اصولگرایی می داند. فرح پهلوی در حال پریدن از روی آتش چهارشنبه سوری! یادمان نرفته هنوز که روزنامه زن تنها به جرم انتشار یک مطلب کوتاه از فرح پهلوی به محاق توقیف رفت!



۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر به جرم انتشار خبر دزدی رحیمی!

مدیر عامل خبرگزاری مهر به جرم انتشار خبر اعتراف رحیمی معاون اول احمدی نژاد در ماجرای اختلاس دستگیر و روانه زندان شده است.
بر اساس اخبار رسیده از منابع نزدیک ظاهرن محسنی اژه ای بطور خصوصی به خبرنگار مهر اطلاع می دهد که محمد رحیمی به دست داشتن در ماجرای اختلاس شرکت بیمه معروف به پرونده فاطمی، اعتراف کرده است و خبرنگار این خبرگزاری خبر را در بخش اخبار ویژه خبرگزاری مهر قرار می دهد و یکی از خبرنگاران مهر با گرفتن پرینت از این خبر، آن را در اختیار دفتر دولت قرار می دهد و همین موضوع باعث دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر شده است.
اخبار ویژه مهر را البته تنها کسانی می توانند بخوانند که امکان ورود به این بخش خبرگزاری را داشته باشند.
دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر یک دهن کجی واضح از سوی هواداران احمدی نژاد در وزارت اطلاعات و قوه قضائیه است به خامنه ای و یارانش.
مدیرعامل خبرگزاری مهر بر اساس قانون به پیشنهاد رئیس سازمان تبلیغات اسلامی که منصوب خامنه ای است، انتخاب می شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

جواب منفی مهدی کروبی به نماینده علی خامنه ای برای انتخابات

از تهران خبر می رسد که از طرف بیت رهبری، علی اکبر ولایتی مشاور رهبری  به محبس آقای کروبی رفته و ضمن اشاره به شرایط خطیر کشور از وی خواسته است که کوتاه بیاید و مصالح نظام را رعایت کند
آقای کروبی نیز ضمن اشاره طعن آلود به مشغولیت های روزانه اش و راز و نیاز با خداوند پیشنهاد آقای ولایتی را رد کرده  و ولایتی و همراهان دست خالی از این دیدار برگشته است.
این خبر در حالی منتشر می شود که اخیراً خبری منتشر شد مبنی بر اینکه مجتبی خامنه ای نیز در دیدار محرمانه با میرحسین موسوی با جواب منفی رئیس جمهور واقعی مردم ایران روبرو شده است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

تشویق مردم به شرکت در انتخابات با سوءاستفاده از نام بالاترین!

باور کردنی نیست اما واقعیت دارد. جمهوری اسلامی برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات از سایت بالاترین مایه می گذارد و بنرهای تبلیغاتی اش را با بیانیه ها و شعارهایی به نقل از بالاترین در شهر آکنده است!
به نظر شما اسم این کار چیه!




۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

به یاد مرضیه رسولی که همچنان دربند است

قرار نبود این تکه فیلم را اصلاً استفاده کنم. اما امروز سر تدوین یک فیلم دیگر یاد مرضیه افتادم دوباره و مرور خاطرات که این تکه فیلم را دیدم. روزی که این تکه فیلم را حذف می کردم اصلاً تصور نمی کردم که سیاست و زندان دامن مرضیه را هم بگیرد. به امید آزادی او که همیشه از سیاست پرهیز می کرد.







۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

گروگانگیری خواهر خبرنگار بخش فارسی بی بی سی برای بازجویی از راه دور

دردناک است. این خبر واقعن دردناکه و نشان می دهد که جمهوری اسلامی به چه هیولایی تبدیل شده است. فقط خبر را بخوانید تا باورتان شود که چگونه روی یزید ابن معاویه را هم سفید کرده اند:
ماموران اطلاعات سپاه پاسداران ایران، در اقدامی بی‌سابقه با گروگان‌گیری اعضای خانواده یکی از کارمندان تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، به مدت ۴۰ دقیقه در لندن و با استفاده از چت تصویری از این خبرنگار بی‌بی‌سی بازجویی کرده‌اند.
بر اساس گزارش‌های موثق رسیده به ندای سبز آزادی، در روزهای اخیر و در موج بازداشت‌ها در تهران، خواهر یکی از کارمندان تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نیز توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شده و در سلول‌های انفرادی بند دو الف زندان اوین نگه داشته شده است. ماموران امنیتی سپاه بعد از فشارهای زیاد به این فرد، از طریق او با خواهرش در لندن تماس گرفته و از او خواسته‌اند با آنها صحبت کند تا خواهرش را آزاد کنند.
بر اساس این گزارش، این خبرنگار بی‌بی‌سی بعد از مشورت با رئیس ارشد بخش فارسی و عدم ممانعت جدی او، از خانه خود در شهر لندن با ماموران امنیتی سپاه به مدت ۴۰ دقیقه چت تصویری کرده است به نحوی که ماموران سپاه این خبرنگار را می‌دیده‌اند اما او فقط صدای آنها را می‌شنیده است.
بعد از این بازجویی، خواهر این خبرنگار از زندان آزاد شده است. او بعد از آزادی به خواهر خود اعلام کرده که در زندان اعترافات دروغین مفصلی درباره ارتباط خود با بی‌بی‌سی فارسی انجام داده که به صورت تلویزیونی ضبط شده است.
بر اساس همین گزارش ماموران امنیتی سپاه در زندان اوین درست قبل از آزاد کردن خواهر این خبرنگار، او را به سلول مرضیه رسولی، خبرنگاری که بیش از دو هفته پیش بازداشت شده، برده‌اند تا خانم رسولی را تشویق کند که او هم به رابطه نداشته خود با بی‌بی‌سی فارسی اعتراف کند.
به این ترتیب به نظر می‌رسد دلیل موج بازداشت‌های اخیر از جمله بازداشت پرستو دوکوهکی، مرضیه رسولی و سهام‌الدین بورقانی کاملاً روشن می‌شود. اطلاعات سپاه قصد دارد در پروژه جدید خود با فشار شدید بر روزنامه‌نگارانی که به دلیل سابقه خود در مطبوعات، ارتباطات دوستانه‌ای با بعضی روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی فارسی دارند از آنها اعتراف بگیرد که با این رسانه در ارتباط کاری بوده‌اند. این در حالی است که تحقیقات ندای سبز آزادی نشان می‌دهد که این افراد علی‌رغم داشتن دوستان قدیمی در بی‌بی‌سی فارسی به هر دلیل در همه این سال‌ها هیچ‌گونه ارتباط کاری با این رسانه نداشته‌اند. 
با این همه آنچه دردناک تر است واکنش مدیران بخش فارسی بی بی سی بوده که به جای حمایت از خبرنگارشان او را برای طعمه شدن راضی کرده اند. وحشتناک است این رفتار! وحشتناک!

۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

کسی این نقاش را می شناسد؟

نامش حسین است. میرحسین! مدتی است در شهر سراغش را می گیرند، مدتی است که او را مردمانی خاموش، در پس پرده تنهایی خویش، به فراموشی باغ زمستان زده خاطره ها، به نگاه سهراب،به ندای غرقه در حسرت و خون،  به فراموشی تاریخ اساطیر دروغ، بند زده اند!
راستی را کسی هست آیا ؟


  

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

متن نامه مزدک علی نظری روزنامه نگار از زندان اوین

مزدک سخن گفته است و سکوت همیشگی اش را شکسته. او حالا در نامه اش چنان نوشته که قلمش می بایست می نوشت. نامه را با هم بخوانیم:
پیش از بازگشت به اوین ساعت‌ها درباره این‌که کدام گفتنی‌ها باقی‌مانده و می‌خواهم در این نامه برایتان از چه بنویسم، فکر کرده‌ام. حقیقت این‌که ناگفته کم نیست و اگر فرصت بود، چه بسیار چیزها بودند که برای شرح آن‌ها کلمه کم می‌آمد و ساعت سر می‌رفت.
قصه آنچه در دو سال گذشته بر من و هزاران تن مثل من گذشته، بسیار شنیدنی‌ست. کسی توصیه کرد کتاب خاطراتم را بنویسم، و جالب بود که گفت: «از همان اول را بنویس.»
منظورش این بود که حکایت را از زمان کودکی‌ات آغاز کن. گفتم: خاطرات من به چه درد می‌خورد؟ من هرگز عضو هیچ گروه و دسته سیاسی نبودم، خانواده‌ام هم نبودند. زندگی من قصه‌ای که به درد وصله کردن به خاطرات سال 88 و زندانی شدنم بخورد، ندارد. مرد عاقل خندید، گفت: «خوب، اصلن چرا زندانی شدی؟ سیاسی بودی؟»
راستی چرا؟ من چه‌طور از یک نویسنده ساده، یک روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر، یک منتقد اجتماعی؛ به یک تروریست خطرناک و محکوم امنیتی- سیاسی بدل شدم؟
من هم مثل همه شما روزگاری کودکی بودم که در همین کشور، همین نظام چشم باز کردم و کم‌کم خودم را شناختم. دبستان می‌رفتیم، موهایمان را از ته کچل می‌کردند، با سایر همشاگردی‌ها صف می‌ایستادیم و زیر باران می‌لرزیدیم و تکبیر می‌گفتیم: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر اسرائیل، درود بر رزمندگان اسلام، مرگ بر منافقین و صدام!»
هواپیماهای صدام روی سرمان بمب می‌ریختند و رزمندگان اسلام می‌جنگیدند تا روح آن همکلاسی‌مان که موقع آژیر قرمز و رفتن به پناهگاه زیر دست و پا کشته شده بود، شاد شود. ما مرگ بر این و آن می‌گفتیم و هرکس آرام مشتش را تکان می‌داد و فریاد نمی‌زد را از صف بیرون می‌کشیدند تا تنبیه شود. چندوقت یک‌بار هم با اسم کشورهای تازه‌ای آشنا می‌شدیم؛ مثلن فرانسه، آلمان یا هرجای دیگری که دستور می‌رسید مرگش را از خدا بخواهیم.
آن وقت‌ها بابا هنوز توی بازداشتگاه بسیج تحقیر نشده بود تا قید درجه‌هایش را بزند و هنوز همان «جناب سرهنگ» بود که یک شهر دعایش می‌کردند و دوستش داشتند. هنوز «نسرین» به جرم حمل یک کتاب دستگیر نشده بود و خواهری داشتم که برایم قصه «ماهی سیاه کوچولو» را بخواند. هنوز دست و پا زدن یک مرد بالای دار جرثقیل را با چشم‌های هفت سالگی‌ام ندیده بودم. هنوز زخم را تجربه نکرده بودم، هنوز درد نکشیده بودم، هنوز نمی‌دانستم انفرادی چیست، ظلم چیست، تجاوز و خون چیست.
زمین که می‌خوردم، زانوهایم که به آسفالت کوچه می‌سایید، فکر می‌کردم زخمی شده‌ام. درد داشت و خون می‌آمد، به من می‌گفتند دارم مرد می‌شوم. من گول می‌خوردم. گریه هم می‌کردم، ولی فکر می‌کردم دارم مرد می‌شوم. می‌خواهم بگویم مرد شدن من و هزاران من مثل من، درد داشت... اما بعدتر که دل‌هامان زخم شد، درد گرفت و با هیچ مرهمی خون دل‌مان بند نیامد، فهمیدیم که ما گول خورده بودیم و باید دوباره و دوباره و دوباره مرد می‌شدیم؛ هر بار به شکلی و هر دفعه به بهانه‌ای...
فرصت کوتاه است و همین اشاره کافی‌ست تا تو بدانی دارم از چه چیز حرف می‌زنم. تو خودت این همه را تجربه کردی؛ با من از هراس آن مردان مسلح که با پاترول توی خیابان می‌گشتند و به پاهای مادرت اشاره می‌کردند لرزیده‌ای. مرده‌های بی‌سر بمباران که پشت وانت بار می‌زدند و به «بهشت» زهرا می‌بردند را دیدی. وقتی جوان‌تر بودی به جرم پوشیدن شلوار لی و پیراهن آستین‌کوتاه تحقیر شده‌ای. نه، به همان روسری رنگی‌ات که به خاطرش اشک تو را درآوردند قسم، گناه از ما نبود. به تویی که توی خیابان باتوم خوردی و فریاد زدی می‌گویم، تویی که عشقت - و جرمت- همان چندتا نوار موسیقی بود، تویی که با معشوقت همان چند دقیقه قدم زدن را می‌خواستید و بس؛ به شما می‌گویم که حرف من را می‌فهمید. می‌گویم: نه، گناه ما نبود که می‌خواستیم زندگی کنیم و آن‌ها نمی‌گذاشتند.
از همان اول، ما ناخواسته و ندانسته اسیر بازی آن‌ها بودیم. مایی که زندگی را دوست داشتیم و حرف عاقلانی که می‌گفتند «اینجا نفس‌کشیدن هم سیاسی است» را نمی‌فهمیدیم. ما چه می‌دانستیم؟ من و تو چشم باز کردیم و وسط این لجنزار سیاست‌زده ذره‌ذره بزرگ شدیم. با ما هرچه کردند تحمل کردیم، هرچه گفتند عمل کردیم، من و تو برای این زندگی چه‌قدر زندگی نکردیم! می‌گویند آدمی به رویاهایش زنده است؛ شمردی که من و هزاران‌هزار مثل من، مثل تو - از کودکی‌هامان تا حالا- چند آرزو را قربانی کردیم؟
ما کودکان سر به‌راه دیروز، ما فرزندان این دوران سخت، حالا بزرگ شده‌ایم. بزرگ شده‌ایم و چمدان آرزوهای مرده‌ای که با خود حمل می‌کنیم هم بسیار بزرگ شده است. ما نه امروز، که از همان وقتی که چشم باز کردیم و خودمان را شناختیم بازداشت شده‌ایم. من نه امروز، که از همان وقتی که داشتیم در آغوش مادرمان شیر می‌خوردیم زندانی شده بودم. تا چند وقت پیش ظاهرن یک شهروند معمولی، یک نویسنده ساده بودم؛ ولی کسانی از صف بیرونم کشیدند و گفتند که من، دوستانم، خانواده‌ام، خوانندگان نوشته‌هایم، همه شما و اصلن تمام مردم دنیا اشتباه می‌کنیم.
چهره‌ای که آن‌ها از من می‌خواستند چیز دیگری بود. پس متهمم کردند به: آتش‌زدن اتوبوس‌ها و اموال عمومی، گروگان گرفتن ماموران نیروی انتظامی، سرکردگی اغتشاشگران خیابانی، بالا گرفتن تابلوی حمایت از بازداشت‌شدگان و درخواست آزادی آنان، توهین به مقام معظم رهبری، گرایش چپ مارکسیستی، تهیه فیلم و عکس از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات، فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و همکاری با رسانه‌های معاند بیگانه، دعوت و تحریک افراد به ادامه اغتشاشات و مقاومت و... (قسمتی از مجموعه اتهامات مطرح شده در دادگاه)
حرف امروز من نه درباره خودم، که درباره همه ماست. دوستان، همه ما متهمیم. متهمیم که در بد زمان و مکانی به دنیا آمدیم. و متهمیم چون هنوز وطن‌مان را رها نکردیم برویم؛ برویم یک جای دیگر و باقی عمرمان را توی یک سرزمین دیگر کابوس ببینیم. روزها هزار بار شکر کنیم که دیگر قرار نیست هرلحظه تن‌مان بلرزد و بترسیم که: بلاخره آمدند سراغ من. و شب‌ها - بی‌تردید- تا صبح باز کابوس سال‌های رفته را ببینیم، که این یکی را جدن کاری‌اش نمی‌شود کرد!
البته راه دیگری هم هست. این راه دیگر را همه‌مان خوب بلدیم. کسی به ما یاد نداده، دوست هم نداشتند یاد بگیریم، ولی ما خودمان با هم توافق کردیم و نه‌تنها شانه ‌به شانه همدیگر تجربه کردیم و یاد گرفتیم، بلکه با وجود تمام آنچه بر ما رفت هنوز به آن ایمان داریم و محال است مثل سایر آرزوهایی که داشتیم ولی کشتیم، فراموشش کنیم.
دوستان من، «ایمان» و فقط ایمان می‌تواند ما را نجات بدهد. همه ما درگیر ماجرایی شدیم که دوست نداریم، ولی راه گریزی از آن نیست. هیچ‌کدام‌مان نمی‌تواند خودش را مصون بداند، به قصد عافیت سر به لاک خودش کند یا مثلن میلش نکشد که در این ماجرا نقش داشته باشد. هر بار که شک کردید، به قصه مزدک فکر کنید؛ داستان‌نویسی که به اتهام آتش‌زدن اتوبوس و گروگانگیری ماموران مسلح زندانی شد! بله، اگر کاری نداشته باشید هم آن‌ها با شما کار خواهند داشت. نخواهید هم با شما بازی می‌کنند.
پس ایمان‌تان را تقویت کنید و خوب مواظب خودتان باشید. روزهای بی‌کابوس منتظر من و هزاران من مثل من و مثل شماست!

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

مرضیه رسولی را هم گرفتند

چرا؟ برای چی؟ مرضیه که تنها در حوزه فرهنگ و هنر قلم می زد. ننگ بر حکومتی باد که نمی تواند حتی مرضیه رسولی و پرستوی دوکوهکی را تحمل کند؟
این عکس از مرضیه را وقتی گرفتم که برای آخرین بار از تحریریه خبرگزاری امید می رفت! به امید آزادی اش از چنگال دیوصفتان چکمه پوش استبداد!


۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

علی صفری کودک ده ساله ای که در اثر تعدد دفعات تجاوز جنسی در بیمارستان باهنر کرج درگذشت

خبرها از ایران از کشته شدن یک کودک دیگر بر اثر کودک آزاری در بیمارستان باهنر کرج حکایت می کند. کودک مورد نظر علی صفری نام داشته که در اثر جراحات ناشی از تعدد دفعات تجاوز جنسی درگذشته است. از نکات دردناک این ماجرای شوم فرار مردی است که این کودک بی گناه را به بیمارستان آورده بود. ظاهراً کودک بیچاره در اثر شدت خونریزی درگذشته است.