ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۱, جمعه

منطقِ بنفشِ «خفه شو» و یا تاکتیک مبارزاتی هواداران اصلاح طلب روحانی

منطق «خفه شو» این روزها در فضای مجازی که به بستر اصلی گفتمان ایرانیان با یکدیگر در سرتاسر جهان تبدیل شده است، کاربرد فراوانی پیدا کرده است. البته ما ایرانی ها قرنهاست که با منطق «خفه شو» زیست می کنیم. شاید هم هزاره ها!
در واقع بسیاری از ما ایرانی ها با این منطق به دنیا می آییم و با این منطق رشد و نمو و زاد و ولد می کنیم و بسیاری از ما با همین منطق «خفه شو» می میریم. تقریباً تمام آنها که در طول این قرنها بخاطر داشتن نظری متفاوت با این نظر به نحوی از انحاء کشته شده اند، با همین منطق به قتل رسیده اند. تمام آنها که به خاطر داشتن نظری متفاوت با نظر حاکم به زندان افتادند و یا در همان وطن خانه نشین شدند و یا روانه غربت و تبعید خود خواسته در مواجهه با همین منطق به مصیبت دچار شده اند.
منطق «خفه شو» صغری و کبرای ساده ای دارد. می گوید: «یا مثل من فکر و یا خفه شو!» حالا حکایت این روزهای حامیان حسن روحانی همین منطق است و با هر کسی که حرفی، سخنی در مقابل و مواجهه با جناب ایشان و کابینه و یاران و سابقه ایشان بزند، مدعیان اصلاح طلبی و تمام کسانی که از حول حلیم ِسعید جلیلی و محمدباقر قالیباف به دیگِ روحانی افتاده اند از این منطق پیروی می کنند.
این روزها کسی حق ندارد درباره مدرک روحانی حرف بزند و سخنی بگوید وگرنه به کج سلیقگی و عامل وزارت اطلاعات بودن متهم و قربانی همان منطق «خفه شو» می شود.
کسی از کسان ما حق ندارد درباره کابینه ایشان سخن بگوید و همه گی جملگی باید خفه شویم چون احیاناً حالیمان نیست که «برای رسیدن به آزادی واقعی باید صبور باشیم» و «راه درازی» در پیش داریم.
بروید سری به فیس بوک بزنید! ببینید چگونه هواداران جناب روحانی که در دقیقه نود ناگهان یادشان افتاد که باید به ایشان رای بدهند، همه را دعوت به سکوت می کنند و می نویسند «آنها که به روحانی ایراد می گیرند کاری جز غر زدن بلد نیستند و بهتر است خفه شوند و خدا را شکر کنند که قالیباف رئیس جمهور نشده است و یا سعید جلیلی و » قص علی هذی!
این علما فراموش کرده اند که خودشان را در عالم رسانه سردمدار آزادی و آزادگی و دموکراسی برای همه ایرانی ها معرفی کرده اند و اساساً بخش اعظمی از آنها این روزها در ممالک فرنگ حق پناهندگی می گیرند و یا در لیست خروج از ترکیه و یو ان قرار دارند به این دلیل که برای حفظ جانشان که به خاطر آزادی و آزادگی شان!!! در خطر بوده است، از ایران گریخته اند و در پاسخ به این سئوال که چرا ایران نماندید، نوشته اند و گفته اند که در آنجا آزادی بیان نیست و ما قربانیان رواج و بسط آزادی بیان در ایران بوده و هستیم و ...
برادر من! خواهر من! جنبه شنیدن نظر مخالف را نداری دم از آزادی بیان و دموکراسی نزن. نمی توانی ببینی کسی خلاف نظر تو می اندیشد، در رسانه های فارسی زبان خارج از کشور خودت را مدافع آزادی بیان و اندیشه جا نزن! به تو چه که کسی در فیس بوک یا وبلاگ و یا زندگی خصوصی اش چگونه می اندیشد و چه نظری دارد؟ شما اگر ادعای آزادی بیان و هواداری از آن را نداشته باشی کسی نخواهد گفت و یا حتی نخواهد نوشت که شما دچار عارضه لالی هستی!
این چه منطقی است که یک عده به اصطلاح روزنامه نگار!!! که تا دیروز اصلاْ معلوم نبود کجا بودند و در کدام رسانه و با کدام سابقه قلم می زده اند، تا کسی می خواهد علیه روحانی و دار و دسته هاشمی و اصلاح طلبان بنویسد، دادشان به آسمان می رود که «خفه شو!» و در این راه از توهین و تحقیر و تمسخر منتقدان و منقدان کوتاهی نمی کنند؟ استدلالهای دم دستی و باسمه ای این جماعت هم که آنقدر آبکی و بی مسمی است که نوشتن درباره اش اتلاف وقت است.
برادر من! خواهر من! یا شما هوادار آزادی بیان هستی یا نیستی. اگر هستی که این منطق «خفه شو» ات را کجای آن سابق مشعشع و پر آزادی خواه تان بگذاریم؟
یا شاید زبانم لال شما هم همچون برادر حسین و خلف بزرگش سعید امامی و حضرتشان آقا! دموکراسی و آزادی بیان را تنها در همان حد و حدودی می شناسی که در خدمت تان باشد و منافع تان را تامین نماید؟
البته بنده به خوبی می دانم که از لحظه پس از انتشار این پست سیل ناسزاها و «خفه شو» ها بر وبلاگم باریدن خواهد گرفت اما راه همین است و چاره همین جا که از همین امروز کار خودم را در نقد دولت بنفش روحانی آغاز می کنم تا رفقا و دشمنان مان بدانند که آزادی بیان و دموکراسی من بمیرم و تو بمیری بر دار نیست. این ما و این دولت بنفش آقای روحانی! بسم الله!