۱۳۹۱ آذر ۲۷, دوشنبه

این هم عکسی تازه تر از مهدی هاشمی پس از آزادی

این هم عکسی تازه از مهدی هاشمی که محمد تنگستانی خبرنگار اعتماد گرفته! این عکسها در تاریخ ماندنی است.


۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

آزادی مهدی هاشمی و معنایی که دارد!

آزادی مهدی هاشمی علی رغم انتشار فایلهای صوتی منتسب به او می تواند خیلی معناها داشته باشد برای برادران گمنام و البته گروههای فشار داخل کشور و یاران خارج نشینشان! آزادی مهدی هاشمی هر چند با وثیقه باشد و با هزار اما و اگر می تواند یکی از معناهایش ترس خامنه ای و یارانش از عصبانیت اکبر هاشمی باشد و عواقب ناخوشایند آن. این عکس خیلی چیزها برای گفتن دارد. باید منتظر نشست و رقم خوردن تاریخ را دید.


منبع عکس: صفحه فیس بوک فواد هاشمی، نوه هاشمی رفسنجانی

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

آسوده بخواب آقای خامنه ای سربازانت مشغولند!

جنایتی که امروز توسط عوامل استبدادی رهبر جمهوری اسلامی بر مراسم چهلم ستار بهشتی وبلاگ نویس مظلوم و کشته شده توسط شکنجه گران اوین و نیروی انتظامی، رخ داد در تاریخ این سرزمین و در سیاهه بلند بالای ظلمهای بی پایان جمهوری اسلامی ثبت خواهد شد.
آسوده بخواب آقای خامنه ای! برادران و جان برکفانت مشغولند! تاریخ را برایت رقم می زنند!
آسوده بخواب با ضجه های مادر و خواهر بی پناه ستار بهشتی که اسیر حکومت یزیدی تواند!
آسوده بخواب که تاریخ با همین فیلمهای کوتاه و چند دقیقه ای تو را و حکومت تو را به قضاوت خواهد نشست.


۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

نراقی و آخوندها!

این فیلمی که از احسان نراقی در یوتیوب گذاشته شده نشان دهنده ذهنیت او نسبت به نقش مذهب در مدیریت امور اجتماعی است. گیرم که تند و رک حرف زده باشد. مگر حرفش دروغ است؟

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

فائزه هاشمی خطاب به دادستان تهران: اگر مرحمت دارید با مرخصی زندانیان ستم کشیده موافقت کنید!

سایت کلمه به نقل از فائزه هاشمی رفسنجانی نوشته که او ضمن رد کردن پیشنهاد مرخصی از زندان در واکنش به به این پیشنهاد خطاب به دادستان تهران نوشته است «اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کند که ماهها و بلکه سالهاست که به دلایل واهی در زندان به سر می برند. نه من که با محکومیت ۶ ماهه فقط دو ماه است مه در زندان هستم و خود را اساساً مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمی بینم.»
اگر چند و چون این نامه صحت داشته باشد باید گفت دم فائزه هاشمی فارق از خط و ربطش به اکبر هاشمی رفسنجانی گرم. دست مریزاد!

۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه

کرگدن ها برادر قبادی را دستگیر کردند!

خیلی کارهای احمقانه در دنیا وجود داره که یک حکومت می تواند انجام بدهد! درست مثل کرگدنها که خیلی هم به زور بازو و هیکل گنده اشان می نازند! از جمله اینکه برادر یک کارگردان را صرفاْ بخاطر اینکه فیلمی علیه نظام حکومتی اش ساخته شده است دستگیر کند. نمونه آخرش هم دستگیری برادر بهمن قبادی است بخاطر ساختن فیلم «فصل کرگدن»!
این اتفاق اما بیشتر از هرچیز ضعف و ناتوانی نظامی را نشان می دهد که در مقابل کارگردانان و روزنامه نگاران و جماعت نخبه و روشنفکر ناتوان است و چون زورش به آنها که خارج از کشورند نمی رسد سراغ اقوامشان در داخل کشور می رود!‌
دردناک اینجاست که برادر بهمن قبادی از بیماریهای مختلفی رنج می برد و علاوه بر ناراحتی و ناتوانی جسمانی دچار بیماری تنگی نفس و ناراحتی قلبی نیز هست.
دستگیری برادر بهمن قبادی در شرایطی رخ می دهد که فرزند او دو هفته پیش بدنیا آمده است و حالا با این دستگیری او را از دیدار فرزندش هم محروم کرده اند!
عجب حکومتی! عجب اسلامی!‌عجب عدلی! عجب مروتی!
شاید با این کار خواسته اند بهمن قبادی را از ادامه فعالیتهای هنری اش منع کنند! عجب حماقتی!

۱۳۹۱ آبان ۲۶, جمعه

تاریخ درباره این عکس قضاوت خواهد کرد!

این عکس خیلی عجیب از درگیری های پس از انتخابات را تا به حال دیده بودید؟ من که ندیده بودم. عکسی که بیش از هرچیز قساوت و بی رحمی بسیجیان و آمرانشان را نشان می دهد و سندی است در اثبات جنایت آنان در سرکوب گسترده مردم در اعتراضات خیابانی پس از انتخابات و در عین حال عکس شجاعت بی نظیر عکاسش را هم نشان می دهد. به نظرم این عکس را باید روزنامه ها و رسانه های بین المللی منتشر کنند. این عکس مرا یاد عکس معروف به «جوخه آتش»  می اندازد که جهانگیر رزمی، عکاس روزنامه اطلاعات و تنها ایرانی برنده جایزه پولیتزر در سال ۱۳۵۸ گرفت و ۲۷ سال پس از ثبت کشتار بی رحمانه مردم کرد، توسط جوخه های اعدام خلخالی، در شرایطی که هویتش تا مدتها مفقود بود، آن را کسب کرد.
دردناک اینجاست که نام عکاس این عکس کم نظیر را هم بنا به مقتضیات شرایط نمی توان نوشت. هر چه هست، عکس فوق العاده و در عین حال دردناکی است این عکس لعنتی!


۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه

اظهارات شگفت آور پرویز کردوانی درباره دریاچه ارومیه!

سخنان تازه پرویز کردوانی که در رسانه های فارسی زبان به عنوان متخصص محیط زیست شناخته شده، حیرت آور است. او که مدتهاست خودش را از سینه چاکان محیط زیست ایران می داند در یک سخنرانی در تالار شهید آوینی دانشگاه هنر گفته است برای حل مشکل دریاچه ارومیه باید قبل از هرچیز روند خشک شدن دریاچه را خودمان افزایش دهیم و با آمپول این بیمار رو به مرگ را بیش از این زجر ندهیم! سپس از ورود هر نوع آبی حتی آبهای ناشی از بارندگی به درون حریم ریاچه ممانعت کنیم! پس از آن طرح نمک روبی از بستر دریاچه را آغاز و در آخرین مرحله سطح دریاچه را به ضخامت ۱۰ سانتیمتر شن و ماسه بپوشانیم!!! و البته در آن گل و گیاه بکاریم!
بر اساس اعلام رسمی سازمانهای محیط زیستی ایران و مدیران و کارشناسان و اهل فن هم اکنون بین ۸ تا ۱۰ میلیارد تن نمک در دریاچه نیمه جان ارومیه وجود دارد. باید از این به اصطلاح متخصص محیط زیست پرسید آقای دکتر ممکن است شما بفرمائید که با این ۸ تا ۱۰ میلیارد تن نمک چه باید بکنیم؟ آقای به اصطلاح دکتر کردوانی از خودشان پرسیده اند که حالا مثلاً پس از جابجایی تخیلی این اقیانوس نمک باید با آنها چه بکنیم؟ آیا حضرت ایشان از خودشان پرسیده اند که آن شن و ماسه ای که مدنظرشان است برای حایگزینی نمک دریاچه ( به قطر ۱۰ سانتی متر ) را از کجا باید بیاوریم؟
به قول ظریفی «عقل هم چیزی خوبیه! حتی خوبتر از مدرک دکترای بعضی ها!» 

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

سکوت من و تو از کشته شدن «ستار» بهشتی فاجعه بارتر است

مرگ یک وبلاگ نویس، مرگ یک انسان و یک عقیده و یک اندیشه پویا نیست، مرگ یک سرزمین است. سرزمینی که مردن در آن عادت است و کشته شدن تنها یک خبر. می توان از اندوه گفت. می توان زاری کرد. می توان قلم را آنگونه چرخاند که اشکها در حلقه چشمها به رقص درآیند. می توان بغض کرد و ناامیدانه سیگاری آتش کرد. اما می توان اندیشید. به جان کلام انسانی که نامش «ستار» بود. انسانی که جمجمه اش، هیکلش، چاربند استخوان تنش در آوار شکنجه های سبوعانه جماعتی بی صفت خرد شد و فرو ریخت و از آن بند تن رهید.
می توان به راه او و پیام و کلامش اندیشید و از خود پرسید: «ما کجای این فاجعه ایستاده ایم؟»
این تمام حقیقت است. تمام حقیقت سکوت ِ ساکت و سرد من و توست. سکوت ما این روزها خود، فاجعه است. نابودی است.
این تمام حقیقت است که من و تو با سکوتمان در قتل «ستار بهشتی» مسئولیم. چنانکه پدران ما با سکوتشان در برابر جنایاتی که در دهه ۶۰ در زندانها رخ داد مسئولند. سکوت من و تو از کشته شدن «ستار» بهشتی فاجعه بارتر است. بیا به این حقیقت صعب و دشوار بیاندیشیم که چگونه می توان این سکوت را شکست؟ چگونه می توان از این روزمرگی رها شد؟ چطور می توان در برابر مرگ و سبوعیت حاکمانی که به رقصش واداشته اند ایستاد؟ باید به اینها اندیشید. این تمام حقیقت است.
مرگ «ستار بهشتی» مصیبت بود و سکوت من و تو فاجعه. من و تو در این مصیبت به شکل فاجعه باری هم دستیم. باید دستهایمان را از این خون شست و این داغ را فریاد کرد.
و این نمی شود جز به نوشتن. نوشتن و نوشتن و نوشتن. کاری که «ستار» و «ستار»ها کرده اند. 

۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

محکومیت یک کارشناس وزارت کشور به زندان به جرم اثبات تقلب در انتخابات

سه سال پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دور دهم، کابوس تقلب رخ داده در این انتخابات،  دست از سر جمهوری اسلامی و حاکمانش بر نداشته است و آخرین خبر در این باره ماجرای صدور حکم یک سال حبس به یکی از کارشناسان وزارت کشور در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ است که خبرگزاری ایسنا خبر آنرا منتشر کرده.
اصل ماجرای این حکم چیست؟ ضیاء الدین صبوری بنا به گفته سید محمود علیزاده طباطبایی وکیل دادگستری ، که در زمان برگزاری انتخابات از کارشناسان ارشد وزارت کشور بود، به دلیل انتشار نامه ای محرمانه به مقامات عالی نظام و اثبات تقلب در انتخابات با دلیل و سند و مدرک به زندان و حبس محکوم شده است. به چه جرمی؟ «به جرم القای تقلب در انتخابات».
ضیاءالدین صبوری که فرزند آیت الله صبوری نیز هست از کارشناسان با سواد وزارت کشور بود که تحصیلات حوزوی هم داشت و دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم سیاسی هم بود. او در نامه ای محرمانه به اثبات موضوع تقلب گسترده در انتخابات پرداخته بود و با اینکه نامه اش کاملاْ محرمانه بوده اما به جرم القای تقلب در انتخابات به مسئولان عالی نظام محکوم به تحمل یکسال حبس شده است.
لینک خبر ایسنا:
http://isna.ir/fa/news/91081408479

۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

آیا نازنین بنیادی معشوقه تام کروز است؟

هیچ منبع رسمی هنوز خبر ازدواج تام کروز با نازنین بنیادی هنرپیشه ایرانی الاصل بزرگ شده در لندن و ساکن آمریکا را تائید نکرده اما مجله معروف vanityfair در شماره ماه سپتامبر خود، در گزارشی مفصل مدعی شده است که نازنین بنیادی با تام کروز روابط پنهانی دارد  و در گزارش خود بارها از او به عنوان خانم کروز یاد کرده است.
نازنین بنیادی کیست؟
شاید مشکل بتوان گفت که نازنین بنیادی دقیقاْ چه شغلی دارد و چه کاره است. او در بیست و دومین روز ماه می سال ۱۹۸۰ و در تهران بدنیا آمده است اما بیست روز پس از آغاز زندگی اش و همزمان با انقلاب سال ۱۳۵۷ به همراه خاواده اش راهی لندن شده است .




دایرة المعارف ویکی پدیا درباره این دختر مشهور ایرانی می نویسد:« والدین نازنین در بیستمین روز بعد از تولدش او را از ایران خارج کردند. او تا ۱۹ سالگی ساکن لندن بود و سپس به لس آنجلس آمریکا نقل مکان کرد.»
نازنین بنیادی در آمریکا در مقطع لیسانس و هنگامی که در دانشگاه کالیفرنیا در رشته زیست شناسی درس می خواند موفق به کسب جایزه «چانگ پی چون» می شود.
با این همه نازنین بازیگری را از ایام کودکی و در تلویزیون های انگلستان شروع کرده است. گرچه خود او در گفتگو با بی بی سی گفته است که در سنین جوانی در برنامه کودکان به نام «یرلی برث» حضور داشته. نازنین که اکنون در حال گذراندن دوره دکترای خود در دانشگاه تورنتو است در یکی از تبلیغات تلویزیونی مربوط به Nespresso به همراه جرج کلونی هنرپیشه معروف هالیوود ایفای نقش کرده است. او در سریالهای مختلفی تاکنون ایفای نقش کرده که معروفترین و آخرین آنها سریال کمدی How I met your mother  است که او در نقش نورا ‍ظاهر شده است.
او همینطور یکی از سخنگویان موسسه Amnesty International USA نیز هست.
در آخر قطعه فیلمی از حضور او در این سریال را می گذارم تا ببینید:

۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

واقعیات دردناک قتل ۲۶ دختر دبیرستانی در بروجن!



رفتار حاکمیت با مردم واقعاْ دردناک است. گویی جماعتی که عقلی به سر ندارند تعمد دارند که مردم را آزار دهند. نمونه آخرش کشته شدن ۲۶ دانش آموز بی گناهی است که واقعیات ماجرایش دل هر انسانی را خون می کند. یکی از اقوام نزديك یکی از دوستان فیس بوکی من درباره واقعیات تلخ این فاجعه نوشته است: «یکی از اقوام من دبير دبيرستان دخترانه اي است كه ديروز ٢٦نفرشون توي سانحه رانندگي جونشون رو از دست دادند. دبيرستان پاسداران عفت.بخشنامه آموزش و پرورش رسما ١٠نمره درس آمادگي دفاعي رو مشروط به سفر راهيان نور كرده. سفر راهيان زور! آمار بازديد يك ميليون نفر سالانه دانش آموزان كه بسيج ميده اينجوري تأمين ميشه. اتوبوس مشكل داشته، از ابتداي مسير بازگشت، حتي در يك توقفگاه بين راهي راننده حاضرنميشود دخترها رو سوار كند، اما به اصرار پاسدارنفهمي كه مسئول ماشين بوده به اجبار مسير رو ادامه ميده. مديرمرحوم مدرسه ساعت۸:۳۰ شب با همين اقوام ما تماس ميگيره كه فلاني "ترمز ماشين بريده، هوا هم بارونيه و جاده لغزنده، من و دخترا داريم دعا مي كنيم تو هم دعا كن"... چند دقيقه بعد راننده، اتوبوسي رو كه خيلي هم شتاب داشته به طرف يه تپه كنار جاده مي برد شايد كه ماشين متوقف بشه ولي اونقدرسرعت داشته كه از تپه بالا ميره و از اون طرف واژگون ميشه.
بروجن شهر كوچيك و محرومي هست. مردم به شدت غمزده ، مبهوت و عصبي هستند. شهر تعطيل شده، شوراي تأمين يك هفته عزاي عمومي اعلام كرده. از پريشب اوضاع شهر امنيتي است. براي مديريت جمعيت خشمگين، اجساد رو دسته دسته و با فاصله زماني دفن كردند. حتي خانواده هاي شهداي جنگ هم معترضند و ميگن ابدا شهدا به اين نمايش متعفن راضي نيستند. بيشترين آمار شهيدي كه دوران جنگ يكباره به بروجن تحميل شده ١٩نفر و مربوط به عمليات فتح المبين هست و امروز ٢٦كشته براي تأمين آمار بسيج دانش آموزي. توي مراسم تشييع معاون وزير آموزش و پرورش رو هو كردند و اجازه سخنراني بهش ندادند. مردم يقين دارند كه هيچكس محاكمه و مجازات نخواهد شد بخصوص كه اينبار طرف بسيج و سپاه هستند.»

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

عکسی دلخراش از ‍آتش سوزی چادرهای زلزله زدگان هریس

این عکس توضیحی جز بی کفایتی و بی مسئولیتی مدیران جمهوری اسلامی ندارد!


۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

فیلمی از آخرین اشکهای مسعود باستانی ساعاتی پیش از بازگشتنش به زندان

چقدر مردانه تلاش می کنی گریه نکنی مسعود! مبادا که امید ما ناامید شود! درود بر شرفت مرد!







۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

می دانستید نماد معترضین سوری بشار الاسد هم سبز است؟

این عکس ها را احمد ادیب عکاس فلسطینی که ۲۴ روز با انقلابیون سوری در شهر حلب زندگی کرده گرفته است. نکته جالب در این عکسها دستبندها و سربندهای سبزی است که مخالفین سوری بشار اسد دارند.



۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

شوخی با مجسمه انرژی هسته ای

این مجسمه نماد انرژی هسته ای است و خودتان ببینید مردم چطور شلوارشو کشیدن پایین!


عکسی تازه از درگیریهای امروز تهران!


این عکس بخش دیگری از درگیریهای امروز تهران را نشان می دهد! 


فیلمی از تظاهرات امروز مردم تهران

این فیلم را خبرنگار من و تو تهیه کرده است از تهران و درگیریهای امروز حوالی توپخانه را نشان می دهد. من البته نمی توانم ارتباط این فیلم با درگیریهای امروز را تایید یا تکذیب کنم!




۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

سوتی تازه خبرگزاری فارس: عکس کاندوم بجای آرم المپیک!

خبرگزاری سراسر دروغ فارس که متعلق به سپاه پاسداران است در سوتی احمقانه جدیدی تبلیغ کاندوم را به جای آرم المپیک منتشر کرده است. لینک این سوتی را اینجا می گذارم و پرینت اسکرینی هم که از این صفحه گرفتم را برای زمانی که عکس و صفحه را تغییر بدهند همین جا می گذارم. باشد که رستگار شوند!
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13910503000180


۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

سه زن بر اثر فشار ناشی از ازدحام جمعیت در صف مرغ کشته شدند

دردناک است. دردناک. اما واقعیت دارد این خبر تلخ تر از زهر! اینکه سه زن در اثر فشار و ازدحام ناشی از ایستادن در صف مرغ در فرهنگسرای خاوران که محل برگزاری نمایشگاه ارزاق رمضان بوده است کشته بشوند. گرچه هیچ یک از مسئولین امر حاضر به تائید این خبر نیستند!
بنا به گزارشهای منتشره این سه زن در صف مرغ و به علت ازدحام جمعیت کشته شده اند و ظاهراً فشار جمعیت باعث برخورد آنها با کولری شده است که گویا اتصالی برق داشته و این سه زن در اثر برق گرفتگی کشته شده اند.

۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه

تجمع اعتراضی پناهجویان ایرانی ساکن دانمارک در مقابل سفارت ایران


جمعی از پناهجویان ایرانی ساکن دانمارک بعد از ظهر امروز، دوشنبه پنجم تیرماه سال 1391 در اعتراض به نقض گسترده حقوق بشر و نبود آزادی بیان و اندیشه توسط حکومت ایران، اقدام به تجمعی چند ساعته در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاگ دانمارک کردند.



این تجمع که چند ساعت بطول انجامید با شعارهای معترضان علیه دستگاه حاکمه ایران و بویژه آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و محمود احمدی نژاد همراه بود.
در این تجمع معترضان علاوه بر سر دادن شعارهایی در محکومیت سیاستهای استبدادی رژیم حاکم بر کشور، یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی را گرامی داشتند و با سر دادن شعارهایی در حمایت از تمامی زندانیان سیاسی خواستار آزادی آنان شدند.
معترضین در ادامه با پخش آهنگ و ترانه " یار دبستانی من " یاد و خاطره تمامی زندانیان سیاسی در بند زندانهای جمهوری اسلامی را گرامی داشتند.





همچنین در این تجمع بیانیه ای در مخالفت با ادامه فعالیت سفارت جمهوری اسلامی در کشور دانمارک توسط معترضین قرائت شد.
در بخشی از بیانیه آمده است: تجمعات اعتراض آمیز ایرانیان ساکن دانمارک و پناهجویان ایرانی مقیم کمپهای پناهندگی تا آزادی تمامی زندانیان سیاسی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در کپنهاگ ادامه پیدا خواهد کرد.




این تجمع با حمایت و حضور نیروهای پلیس دانمارک همراه بود و معترضین پس از قرائت بیانیه خود و درخواست همکاری تمامی نهادهای بین المللی حقوق بشر و اعلام حضور دوباره طی روزهای آینده به کار خود پایان دادند.

۱۳۹۱ خرداد ۵, جمعه

شهرام امیری به ده سال زندان و پنج سال تبعید محکوم شد

از همان اول هم می شد فهمید ماجرای شهرام امیری دانشمند هسته ای از ایران گریخته که به قول هیلاری کلینتون " میهمان آمریکا بود " و با پای خودش به ایران برگشت مشکوک است. حالا صبح امروز خبر داده است که این دانشمند هسته ای که هنگام بازگشتش از او به عنوان قهرمان استقبال شد، در تمام این مدت در زندان حشمتیه تهران بوده و تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی قرار داشته. بنا به نوشته وب سایت " صبح امروز " شهرام امیری همین اینک به تحمل 10 سال حبس و 5 سال تبعید به جرم برقراری رابطه با عوامل خارجی و افشاء اطلاعات طبقه بندی شده محکوم شده است.
بنا به نوشته این سایت: «  شهرام امیری پژوهشگر و متخصص رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی دانشگاه صنعتی مالک اشتر (وابسته به وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح) که به اتهام «تماس و برقراری ارتباط مجرمانه با کشورهای متخاصم و اقدام علیه امنیت ملی و در اختیار گذاردن اطلاعات طبقه بندی شده به دشمن» بیش از ۲۰ ماه است که از سوی دادسرای نظامی تهران در بازداشت به سر می‌برد در هفته گذشته با حکم شعبه هفتم دادگاه نظامی تهران به ده سال زندان و پنج سال تبعید به شهرستان خاش محکوم شده است. »
ظاهراً یکی از بستگان درجه اول او نیز این خبر را تائید کرده است.
به گفته این فرد: «امیری چهارماه پس از بازگشت پر سرو صدایش به ایران طبق گفته خانواده‌اش: «ابتدا مقام‌های قضایی او را در یک خانه امنی در شرق تهران نگهداری می‌نمودند که دو بار نیز اجازه یافته بودند در آن مدت در آخر هفته با وی در یک مجتمع تفریحی فرهنگی به نام «طلاییه» دیدار داشته باشند.»
آن زمان به خانواده امیری گفته شده بود که: «هدف از این نگهداری حفاظت از جان شهرام امیری در برابر خطراتی است که نیروهای امنیتی احساس نموده‌اند جان وی را تهدید می‌نماید». اما این ملاقات‌ها پس از گذشت یک ماه دیگر متوقف شده و بعد‌ها آن‌ها متوجه شدند که وی در زندان حشمتیه تهران و در سلول انفرادی نگهداری و زیر بازجویی می‌باشد.
امیری در خلال مدت بازداشت و بازجویی‌اش مورد شکنجه‌های روحی و جسمی قرار داشته و که به واسطه این سوء رفتار‌ها یک‌بار نیز به مدت یک هفته در بیمارستان ۵۰۴ ارتش در تهران بستری بوده است.
 سایت «ایران بریفینگ» که بیشتر اخبار مربوط به سپاه پاسداران را منتشر می‌نماید برای اولین بار در دی ماه  ۱۳۸۹اعلام کرد که شهرام امیری بازداشت و تحت بازجویی می‌باشد، خبری که به سرعت منتشر و مورد توجه محافل خبری قرار گرفت.
طبق عادت مرسوم مقامات جمهوری اسلامی ابتدا خبر فوق تکذیب و بعد‌ها سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرده بود این خبر را نه تائید و نه تکذیب می‌کند اما چندی بعد سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور در مصاحبه با اشپیگل آن‌را تائید نمود و عنوان کرد که: «او در جریان یک سفر خارجی ربوده شده و یک سال را خارج از مرزهای ایران گذرانده بعد او برگشت و حالا ما داریم از او تحقیق می‌کنیم که چه اتفاقی برایش افتاده است»
این تحقیق اکنون بیست ماه به طول انجامیده است و حالا خبر می‌رسد که وی به ده سال زندان و پنج سال تبعید محکوم شده است.
خبرنگار صبح امروز در تماس با دفتر شعبه هفت دادسرای نظامی تهران ضمن آنکه موفق به تائید خبر نشده بلکه تهدید به رهگیری و بازداشت شد اما نهایتاً توانست با گفتگو با یکی از بستگان درجه یک شهرام امیری خبر فوق را تائید کند.
وی در جواب این سوال که وضعیت وی در زندان چگونه است گفت: «از عید امسال ملاقاتش آزاد شده و هر هفته می‌شود به ملاقاتش رفت و یک روز در میان هم به مدت پنج دقیقه اجازه تماس تلفنی دارد، قرار بود قاضی پرونده برای عید امسال به وی پنج روز مرخصی بدهد که بعد‌ها اعلام شد مورد موافقت قرار نگرفته اما روز سال تحویل به همراه یک مأمور وی موفق شد در کنار خانواده‌اش باشد
این عضو خانواده شهرام امیری در پایان اضافه نمود که: «شهرام با پای خودش و با رضایت خودش به ایران برگشته است ماهم هنوز نمی‌دانیم او خودش به آمریکا رفته و یا دزدیده شده است اما این را همه می‌دانیم که با پای خودش به ایران برگشته و آن گونه هم مورد استقبال قرار گرفت و لقب قهرمان ملی هم به او دادند توقع ما از مسئولان این نبود که با خوابیدن سرو صدا‌ها به سراغش بیایند و بازداشتش کنند، ما هنوز هم نمی‌دانیم به فرزندان خردسالش چه جواب قانع کننده‌ای بدهیم وقتی می‌پرسند چرا بابا خانه نیست؟»

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

فرزند یک روحانی مشهور دستگیر شده است

از ایران خبر می رسد که نوه یکی از مشهورترین علامه های ایران در سالهای گذشته که پدرش نیز برای مدتی امام جمعه بوده، طی بیست روز گذشته به جرم جاسوسی دستگیر شده است. در این باره یکی از خبرنگاران داخل کشور می نویسد: " یک دستگیری جدید. خبرنگار ست باز هم ؛ نوه علامه معروف ؛ 20 روزست دستگیر شده؛ اتهامش جاسوسی ؛ خاندان محترمی دارد از بزرگان روحانیت و دانشگاه؛ می گویند صلاح هست سکوت کنیم ؛ روز تولدش هست ؛ به والش که می روی انگار هیچ یک از دوستانش نمی دانند پسر را 20 روزست در بی خبری بردند انفرادی به اتهام جاسوسی ؛ همه در حال تبریک گفتن میلادش هستند؛ یکی پس از دیگری کامنت های تبریک می اید روی والش و دلت اتش می گیرد از این همه بی خبری " همه" روی والش می نویسی رفقا ، رفیقتان 20 روزست که برده شده به زندان ؛ خواهرش مسیج می زند بردار این کامنت را ؛ مادرم حالش بد ست و پدرم به شدت دل ازرده ؛ تصمیم بر این شده خبر دستگیری عزیزمان را رسانه ای نکنیم شاید خیری شود برای برادر؛ برایش می نویسم مگر غیر این هست که برادرتان برای دبیرخانه فلان نهاد مهم کشوری کار می کرده؟ مگر عیر این هست که برادرتان در لحظه بازداشت گفته هر انچه در فلان دبیرخانه انجام داده به دستور پسر اقای فلانی بوده ؟ پس چرا نه اقای دبیر فلان نهاد و نه پسرش نمی کنند کاری برای برادر شما تا خلاص شود از این اتهام خانمان سوز؟ می گوید باید سکوت کنیم و سکوت می کند ....
و این طور می مانی با یک اسم ؛ خبرنگاری که حتی در تمام طول کار خبریت ندیدیش اما امروز که می دانی در بند ست و هیچ کاری از دستت بر نمی اید انگار که سالهاست می شناسیش و قلبت درد می گیرد و به هر وسیله ای دست می زنی برای کمک اما این طور سلب می شوی از سوی خواهرش که نگو ننویس چیزی را خبری نکن ؛ صلاح این هست ...
و تو می مانی چطور فلان اقا زاده که دستور انجام کارهای روتین دبیرخانه فلان جا را می داده زیر بار برنامه های کاری خودش و پدیرش نمی رود و خبرنگاری که فقط در روابط عمومی دبیر خانه اجرای کار می کرده ، برای همان برنامه های مدون ان نهاد کشوری متهم می شود به جاسوسی ؟
و تو می مانی وقتی چیزی بیش از این روایت نداری چطور می توانی به دوستی که ندیده ای اما می دانی روزهای سختی را می گذراند کمک کنی ؟ نوه یکی از علامه های برتر فلسفه و پسر یکی از اساتید فلسفه اسلامی ....ان هم این طور مظلوم در روز تولدش! "
دردناکه! واقعن دردناکه!


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

پخش ترانه خواستگاری شماعی زاده در تظاهرات مردم دانمارک

می دونم باور کردنش سخته اما حقیقت داره. در واقع این فیلم نه کلک مرغابیه، نه جلوه های ویژه است و نه فتوشاپ یا میکس تصویر و صدا! خودتان ببینید و کیف کنید که وسط تظاهرات چند هزار نفر از مردم دانمارک علیه سیاستهای دولت این کشور درباره پناهجویان، بانیان مراسم آهنگ خواستگاری حسن شماعی زاده را پخش کردند!



۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

امروز مشغول فیلمبرداری از تظاهرات مردم دانمارک علیه وضعیت دشوار پناهجویان بودم که یکدفعه با پخش آهنگ " ملودی " آرش ، ملت شروع کردن به رقصیدن! چه حس غریبی بود وقتی دیدم مردم دانمارکی و ملتهای دیگر دارند با این آهنگ می رقصند.


Ahmad Jalali Farahani

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

نامه نواده میرزا رضا کرمانی از زندان اوین، به مناسبت سالگرد ترور ناصرالدین شاه

دوازدهم اردیبهشت ماه مصادف است با سالگرد ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی. به همین مناسبت "مزدک علی نظری" نویسنده و روزنامه نگار - نواده میرزا رضا کرمانی - پیامی منتشر کرده است که در ادامه می خوانید. "علی نظری" به دلیل اعتراض به سرکوب مردم در جریان حوادث پس از انتخابات 88، به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به 3 سال حبس تعزیری محکوم شده و هم اکنون با وجود بیماری تیروئید، بدون امکانات درمانی لازم در بند 350 زندان اوین محبوس است.

صبر سوزان

آن گلوله آتشین که صد و هفده سال پیش سینه "ناصرالدین شاه قجر" را شکافت و به کام سلطان صاحب قران شرنگ مرگ ریخت، "نه" بزرگی به حکومت جور بود که به اقتضای زمانه با سرب داغ به زبان آمد. درست روز اول ماه مه سال 1896، وقتی شاه به شکرانه پنجاهمین سالگرد سلطنتش به پابوس شاه عبدالعظیم رفته بود و در لحظه ای حساس از تاریخ، بی محافظ میان زائران حرم پا گذاشت؛ تقدیر چنین بود که جد شهیدم "میرزا رضا کرمانی" به نیابت تمام مبارزان و روشنفکران زمان مجاهدت کند و تیشه به ریشه ظلم بکوبد.
از آن روزگار سال ها گذشت و و گرچه سر میرزا رضا در میدان مشق پایتخت بالای دار شد و خاک مزارش بر باد رفت، اما ثمره آن رشادت ها اندک اندک به بار نشست؛ و یک قرن بعدتر برای این کوچک ترین نواده او نامی نیک و بی شک روزگاری نه تاریک میراث ماند. امروز بازمانده آن شیخ شاه کش با اسلحه وداع کرده و شیفته "گفتگو"ست. به جای زخم زدن، با قلم زخمه می زند و می داند جادوی کلمات بهترین مهمات برای جدال با جابران است. می داند دیوارهای زندانی که در آن گرفتار آمده، با گلوله سوراخ نمی شود ولی این شعرها که او و هم بندیانش بر سیمان سرد می نویسند قطعا آن را پوک و پوسیده خواهد کرد، قفل سیم خاردارهایش را خواهد گشود.
حالا شاهان و سلاطین بسیار جای آن تک شاخ های قدیمی را گرفته اند و به جای یکی، چندین و چند شاه قجر داریم. هر کدام پاره ای امپراتوری دارند و به جایی از این خاک چنگ انداخته اند. حالا به بیش از یک میرزا رضا نیاز است؛ برای تیشه زدن، برای مارشانه سوزاندن. برای اصلاح و ساختن ایران به "همت" و البته "صبر" تمام ایرانیان نیاز است.
در دنیای شخص من، سرهنگ نظری – پدر بزرگوارم- اسطوره عطوفت و صبر است. هربار که به ملاقات می آید احوال می پرسد و از پشت شیشه های چرک کابین با چشم هایش به صبوری دعوتم می کند. "صبر سوزان" او را می بینم و شک ندارم که این از گلوله داغ میرزا رضا گزنده تر است. شک ندارم استواری مردان و زنان روشنفکر و آزاده از توان تمام شکنجه گران بیشتر است.
در سینه کش این کوه، کمر دشمنان ما خواهد شکست و ثمره صبرمان را خواهیم دید، بی تردید.

مزدک علی نظری/ اردیبهشت ماه 1391/ بند 350 زندان اوین

۱۳۹۱ اردیبهشت ۹, شنبه

تصویری دردناک از تخریب مجسمه فردوسی!


تخریب مجسمه فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد خیلی دردناکه! خیلی! البته درباره تاریخ این عکس و اینکه این عکس مربوط به چه زمانی است و این اتفاق کی روی داده بحث است، اما این عکس خیلی حرفها در پس تصویر خاموش خود دارد. 

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

عکس پریدن فرح پهلوی از روی آتش، در یک هفته نامه اصولگرا!

اشتباه نکنید!این عکس را روزنامه ها و هفته نامه های پیش از انقلاب منتشر نکرده اند. این عکس را هفته نامه پنجره ای منتشر کرده که خودش را آخر اصولگرایی می داند. فرح پهلوی در حال پریدن از روی آتش چهارشنبه سوری! یادمان نرفته هنوز که روزنامه زن تنها به جرم انتشار یک مطلب کوتاه از فرح پهلوی به محاق توقیف رفت!



۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر به جرم انتشار خبر دزدی رحیمی!

مدیر عامل خبرگزاری مهر به جرم انتشار خبر اعتراف رحیمی معاون اول احمدی نژاد در ماجرای اختلاس دستگیر و روانه زندان شده است.
بر اساس اخبار رسیده از منابع نزدیک ظاهرن محسنی اژه ای بطور خصوصی به خبرنگار مهر اطلاع می دهد که محمد رحیمی به دست داشتن در ماجرای اختلاس شرکت بیمه معروف به پرونده فاطمی، اعتراف کرده است و خبرنگار این خبرگزاری خبر را در بخش اخبار ویژه خبرگزاری مهر قرار می دهد و یکی از خبرنگاران مهر با گرفتن پرینت از این خبر، آن را در اختیار دفتر دولت قرار می دهد و همین موضوع باعث دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر شده است.
اخبار ویژه مهر را البته تنها کسانی می توانند بخوانند که امکان ورود به این بخش خبرگزاری را داشته باشند.
دستگیری مدیرعامل خبرگزاری مهر یک دهن کجی واضح از سوی هواداران احمدی نژاد در وزارت اطلاعات و قوه قضائیه است به خامنه ای و یارانش.
مدیرعامل خبرگزاری مهر بر اساس قانون به پیشنهاد رئیس سازمان تبلیغات اسلامی که منصوب خامنه ای است، انتخاب می شود.

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

جواب منفی مهدی کروبی به نماینده علی خامنه ای برای انتخابات

از تهران خبر می رسد که از طرف بیت رهبری، علی اکبر ولایتی مشاور رهبری  به محبس آقای کروبی رفته و ضمن اشاره به شرایط خطیر کشور از وی خواسته است که کوتاه بیاید و مصالح نظام را رعایت کند
آقای کروبی نیز ضمن اشاره طعن آلود به مشغولیت های روزانه اش و راز و نیاز با خداوند پیشنهاد آقای ولایتی را رد کرده  و ولایتی و همراهان دست خالی از این دیدار برگشته است.
این خبر در حالی منتشر می شود که اخیراً خبری منتشر شد مبنی بر اینکه مجتبی خامنه ای نیز در دیدار محرمانه با میرحسین موسوی با جواب منفی رئیس جمهور واقعی مردم ایران روبرو شده است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

تشویق مردم به شرکت در انتخابات با سوءاستفاده از نام بالاترین!

باور کردنی نیست اما واقعیت دارد. جمهوری اسلامی برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات از سایت بالاترین مایه می گذارد و بنرهای تبلیغاتی اش را با بیانیه ها و شعارهایی به نقل از بالاترین در شهر آکنده است!
به نظر شما اسم این کار چیه!




۱۳۹۰ بهمن ۲۶, چهارشنبه

به یاد مرضیه رسولی که همچنان دربند است

قرار نبود این تکه فیلم را اصلاً استفاده کنم. اما امروز سر تدوین یک فیلم دیگر یاد مرضیه افتادم دوباره و مرور خاطرات که این تکه فیلم را دیدم. روزی که این تکه فیلم را حذف می کردم اصلاً تصور نمی کردم که سیاست و زندان دامن مرضیه را هم بگیرد. به امید آزادی او که همیشه از سیاست پرهیز می کرد.







۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

گروگانگیری خواهر خبرنگار بخش فارسی بی بی سی برای بازجویی از راه دور

دردناک است. این خبر واقعن دردناکه و نشان می دهد که جمهوری اسلامی به چه هیولایی تبدیل شده است. فقط خبر را بخوانید تا باورتان شود که چگونه روی یزید ابن معاویه را هم سفید کرده اند:
ماموران اطلاعات سپاه پاسداران ایران، در اقدامی بی‌سابقه با گروگان‌گیری اعضای خانواده یکی از کارمندان تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، به مدت ۴۰ دقیقه در لندن و با استفاده از چت تصویری از این خبرنگار بی‌بی‌سی بازجویی کرده‌اند.
بر اساس گزارش‌های موثق رسیده به ندای سبز آزادی، در روزهای اخیر و در موج بازداشت‌ها در تهران، خواهر یکی از کارمندان تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نیز توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شده و در سلول‌های انفرادی بند دو الف زندان اوین نگه داشته شده است. ماموران امنیتی سپاه بعد از فشارهای زیاد به این فرد، از طریق او با خواهرش در لندن تماس گرفته و از او خواسته‌اند با آنها صحبت کند تا خواهرش را آزاد کنند.
بر اساس این گزارش، این خبرنگار بی‌بی‌سی بعد از مشورت با رئیس ارشد بخش فارسی و عدم ممانعت جدی او، از خانه خود در شهر لندن با ماموران امنیتی سپاه به مدت ۴۰ دقیقه چت تصویری کرده است به نحوی که ماموران سپاه این خبرنگار را می‌دیده‌اند اما او فقط صدای آنها را می‌شنیده است.
بعد از این بازجویی، خواهر این خبرنگار از زندان آزاد شده است. او بعد از آزادی به خواهر خود اعلام کرده که در زندان اعترافات دروغین مفصلی درباره ارتباط خود با بی‌بی‌سی فارسی انجام داده که به صورت تلویزیونی ضبط شده است.
بر اساس همین گزارش ماموران امنیتی سپاه در زندان اوین درست قبل از آزاد کردن خواهر این خبرنگار، او را به سلول مرضیه رسولی، خبرنگاری که بیش از دو هفته پیش بازداشت شده، برده‌اند تا خانم رسولی را تشویق کند که او هم به رابطه نداشته خود با بی‌بی‌سی فارسی اعتراف کند.
به این ترتیب به نظر می‌رسد دلیل موج بازداشت‌های اخیر از جمله بازداشت پرستو دوکوهکی، مرضیه رسولی و سهام‌الدین بورقانی کاملاً روشن می‌شود. اطلاعات سپاه قصد دارد در پروژه جدید خود با فشار شدید بر روزنامه‌نگارانی که به دلیل سابقه خود در مطبوعات، ارتباطات دوستانه‌ای با بعضی روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی فارسی دارند از آنها اعتراف بگیرد که با این رسانه در ارتباط کاری بوده‌اند. این در حالی است که تحقیقات ندای سبز آزادی نشان می‌دهد که این افراد علی‌رغم داشتن دوستان قدیمی در بی‌بی‌سی فارسی به هر دلیل در همه این سال‌ها هیچ‌گونه ارتباط کاری با این رسانه نداشته‌اند. 
با این همه آنچه دردناک تر است واکنش مدیران بخش فارسی بی بی سی بوده که به جای حمایت از خبرنگارشان او را برای طعمه شدن راضی کرده اند. وحشتناک است این رفتار! وحشتناک!

۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

کسی این نقاش را می شناسد؟

نامش حسین است. میرحسین! مدتی است در شهر سراغش را می گیرند، مدتی است که او را مردمانی خاموش، در پس پرده تنهایی خویش، به فراموشی باغ زمستان زده خاطره ها، به نگاه سهراب،به ندای غرقه در حسرت و خون،  به فراموشی تاریخ اساطیر دروغ، بند زده اند!
راستی را کسی هست آیا ؟


  

۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

متن نامه مزدک علی نظری روزنامه نگار از زندان اوین

مزدک سخن گفته است و سکوت همیشگی اش را شکسته. او حالا در نامه اش چنان نوشته که قلمش می بایست می نوشت. نامه را با هم بخوانیم:
پیش از بازگشت به اوین ساعت‌ها درباره این‌که کدام گفتنی‌ها باقی‌مانده و می‌خواهم در این نامه برایتان از چه بنویسم، فکر کرده‌ام. حقیقت این‌که ناگفته کم نیست و اگر فرصت بود، چه بسیار چیزها بودند که برای شرح آن‌ها کلمه کم می‌آمد و ساعت سر می‌رفت.
قصه آنچه در دو سال گذشته بر من و هزاران تن مثل من گذشته، بسیار شنیدنی‌ست. کسی توصیه کرد کتاب خاطراتم را بنویسم، و جالب بود که گفت: «از همان اول را بنویس.»
منظورش این بود که حکایت را از زمان کودکی‌ات آغاز کن. گفتم: خاطرات من به چه درد می‌خورد؟ من هرگز عضو هیچ گروه و دسته سیاسی نبودم، خانواده‌ام هم نبودند. زندگی من قصه‌ای که به درد وصله کردن به خاطرات سال 88 و زندانی شدنم بخورد، ندارد. مرد عاقل خندید، گفت: «خوب، اصلن چرا زندانی شدی؟ سیاسی بودی؟»
راستی چرا؟ من چه‌طور از یک نویسنده ساده، یک روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر، یک منتقد اجتماعی؛ به یک تروریست خطرناک و محکوم امنیتی- سیاسی بدل شدم؟
من هم مثل همه شما روزگاری کودکی بودم که در همین کشور، همین نظام چشم باز کردم و کم‌کم خودم را شناختم. دبستان می‌رفتیم، موهایمان را از ته کچل می‌کردند، با سایر همشاگردی‌ها صف می‌ایستادیم و زیر باران می‌لرزیدیم و تکبیر می‌گفتیم: «مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، مرگ بر اسرائیل، درود بر رزمندگان اسلام، مرگ بر منافقین و صدام!»
هواپیماهای صدام روی سرمان بمب می‌ریختند و رزمندگان اسلام می‌جنگیدند تا روح آن همکلاسی‌مان که موقع آژیر قرمز و رفتن به پناهگاه زیر دست و پا کشته شده بود، شاد شود. ما مرگ بر این و آن می‌گفتیم و هرکس آرام مشتش را تکان می‌داد و فریاد نمی‌زد را از صف بیرون می‌کشیدند تا تنبیه شود. چندوقت یک‌بار هم با اسم کشورهای تازه‌ای آشنا می‌شدیم؛ مثلن فرانسه، آلمان یا هرجای دیگری که دستور می‌رسید مرگش را از خدا بخواهیم.
آن وقت‌ها بابا هنوز توی بازداشتگاه بسیج تحقیر نشده بود تا قید درجه‌هایش را بزند و هنوز همان «جناب سرهنگ» بود که یک شهر دعایش می‌کردند و دوستش داشتند. هنوز «نسرین» به جرم حمل یک کتاب دستگیر نشده بود و خواهری داشتم که برایم قصه «ماهی سیاه کوچولو» را بخواند. هنوز دست و پا زدن یک مرد بالای دار جرثقیل را با چشم‌های هفت سالگی‌ام ندیده بودم. هنوز زخم را تجربه نکرده بودم، هنوز درد نکشیده بودم، هنوز نمی‌دانستم انفرادی چیست، ظلم چیست، تجاوز و خون چیست.
زمین که می‌خوردم، زانوهایم که به آسفالت کوچه می‌سایید، فکر می‌کردم زخمی شده‌ام. درد داشت و خون می‌آمد، به من می‌گفتند دارم مرد می‌شوم. من گول می‌خوردم. گریه هم می‌کردم، ولی فکر می‌کردم دارم مرد می‌شوم. می‌خواهم بگویم مرد شدن من و هزاران من مثل من، درد داشت... اما بعدتر که دل‌هامان زخم شد، درد گرفت و با هیچ مرهمی خون دل‌مان بند نیامد، فهمیدیم که ما گول خورده بودیم و باید دوباره و دوباره و دوباره مرد می‌شدیم؛ هر بار به شکلی و هر دفعه به بهانه‌ای...
فرصت کوتاه است و همین اشاره کافی‌ست تا تو بدانی دارم از چه چیز حرف می‌زنم. تو خودت این همه را تجربه کردی؛ با من از هراس آن مردان مسلح که با پاترول توی خیابان می‌گشتند و به پاهای مادرت اشاره می‌کردند لرزیده‌ای. مرده‌های بی‌سر بمباران که پشت وانت بار می‌زدند و به «بهشت» زهرا می‌بردند را دیدی. وقتی جوان‌تر بودی به جرم پوشیدن شلوار لی و پیراهن آستین‌کوتاه تحقیر شده‌ای. نه، به همان روسری رنگی‌ات که به خاطرش اشک تو را درآوردند قسم، گناه از ما نبود. به تویی که توی خیابان باتوم خوردی و فریاد زدی می‌گویم، تویی که عشقت - و جرمت- همان چندتا نوار موسیقی بود، تویی که با معشوقت همان چند دقیقه قدم زدن را می‌خواستید و بس؛ به شما می‌گویم که حرف من را می‌فهمید. می‌گویم: نه، گناه ما نبود که می‌خواستیم زندگی کنیم و آن‌ها نمی‌گذاشتند.
از همان اول، ما ناخواسته و ندانسته اسیر بازی آن‌ها بودیم. مایی که زندگی را دوست داشتیم و حرف عاقلانی که می‌گفتند «اینجا نفس‌کشیدن هم سیاسی است» را نمی‌فهمیدیم. ما چه می‌دانستیم؟ من و تو چشم باز کردیم و وسط این لجنزار سیاست‌زده ذره‌ذره بزرگ شدیم. با ما هرچه کردند تحمل کردیم، هرچه گفتند عمل کردیم، من و تو برای این زندگی چه‌قدر زندگی نکردیم! می‌گویند آدمی به رویاهایش زنده است؛ شمردی که من و هزاران‌هزار مثل من، مثل تو - از کودکی‌هامان تا حالا- چند آرزو را قربانی کردیم؟
ما کودکان سر به‌راه دیروز، ما فرزندان این دوران سخت، حالا بزرگ شده‌ایم. بزرگ شده‌ایم و چمدان آرزوهای مرده‌ای که با خود حمل می‌کنیم هم بسیار بزرگ شده است. ما نه امروز، که از همان وقتی که چشم باز کردیم و خودمان را شناختیم بازداشت شده‌ایم. من نه امروز، که از همان وقتی که داشتیم در آغوش مادرمان شیر می‌خوردیم زندانی شده بودم. تا چند وقت پیش ظاهرن یک شهروند معمولی، یک نویسنده ساده بودم؛ ولی کسانی از صف بیرونم کشیدند و گفتند که من، دوستانم، خانواده‌ام، خوانندگان نوشته‌هایم، همه شما و اصلن تمام مردم دنیا اشتباه می‌کنیم.
چهره‌ای که آن‌ها از من می‌خواستند چیز دیگری بود. پس متهمم کردند به: آتش‌زدن اتوبوس‌ها و اموال عمومی، گروگان گرفتن ماموران نیروی انتظامی، سرکردگی اغتشاشگران خیابانی، بالا گرفتن تابلوی حمایت از بازداشت‌شدگان و درخواست آزادی آنان، توهین به مقام معظم رهبری، گرایش چپ مارکسیستی، تهیه فیلم و عکس از کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات، فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و همکاری با رسانه‌های معاند بیگانه، دعوت و تحریک افراد به ادامه اغتشاشات و مقاومت و... (قسمتی از مجموعه اتهامات مطرح شده در دادگاه)
حرف امروز من نه درباره خودم، که درباره همه ماست. دوستان، همه ما متهمیم. متهمیم که در بد زمان و مکانی به دنیا آمدیم. و متهمیم چون هنوز وطن‌مان را رها نکردیم برویم؛ برویم یک جای دیگر و باقی عمرمان را توی یک سرزمین دیگر کابوس ببینیم. روزها هزار بار شکر کنیم که دیگر قرار نیست هرلحظه تن‌مان بلرزد و بترسیم که: بلاخره آمدند سراغ من. و شب‌ها - بی‌تردید- تا صبح باز کابوس سال‌های رفته را ببینیم، که این یکی را جدن کاری‌اش نمی‌شود کرد!
البته راه دیگری هم هست. این راه دیگر را همه‌مان خوب بلدیم. کسی به ما یاد نداده، دوست هم نداشتند یاد بگیریم، ولی ما خودمان با هم توافق کردیم و نه‌تنها شانه ‌به شانه همدیگر تجربه کردیم و یاد گرفتیم، بلکه با وجود تمام آنچه بر ما رفت هنوز به آن ایمان داریم و محال است مثل سایر آرزوهایی که داشتیم ولی کشتیم، فراموشش کنیم.
دوستان من، «ایمان» و فقط ایمان می‌تواند ما را نجات بدهد. همه ما درگیر ماجرایی شدیم که دوست نداریم، ولی راه گریزی از آن نیست. هیچ‌کدام‌مان نمی‌تواند خودش را مصون بداند، به قصد عافیت سر به لاک خودش کند یا مثلن میلش نکشد که در این ماجرا نقش داشته باشد. هر بار که شک کردید، به قصه مزدک فکر کنید؛ داستان‌نویسی که به اتهام آتش‌زدن اتوبوس و گروگانگیری ماموران مسلح زندانی شد! بله، اگر کاری نداشته باشید هم آن‌ها با شما کار خواهند داشت. نخواهید هم با شما بازی می‌کنند.
پس ایمان‌تان را تقویت کنید و خوب مواظب خودتان باشید. روزهای بی‌کابوس منتظر من و هزاران من مثل من و مثل شماست!

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

مرضیه رسولی را هم گرفتند

چرا؟ برای چی؟ مرضیه که تنها در حوزه فرهنگ و هنر قلم می زد. ننگ بر حکومتی باد که نمی تواند حتی مرضیه رسولی و پرستوی دوکوهکی را تحمل کند؟
این عکس از مرضیه را وقتی گرفتم که برای آخرین بار از تحریریه خبرگزاری امید می رفت! به امید آزادی اش از چنگال دیوصفتان چکمه پوش استبداد!


۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

علی صفری کودک ده ساله ای که در اثر تعدد دفعات تجاوز جنسی در بیمارستان باهنر کرج درگذشت

خبرها از ایران از کشته شدن یک کودک دیگر بر اثر کودک آزاری در بیمارستان باهنر کرج حکایت می کند. کودک مورد نظر علی صفری نام داشته که در اثر جراحات ناشی از تعدد دفعات تجاوز جنسی درگذشته است. از نکات دردناک این ماجرای شوم فرار مردی است که این کودک بی گناه را به بیمارستان آورده بود. ظاهراً کودک بیچاره در اثر شدت خونریزی درگذشته است.