ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

زندانیان امروز چوب ناتوانی دستگاه قضا در اجرای عدالت را می خورند

ندای سبز آزادی / احمد جلالی فراهانی: در ایران هیچ کس از آزادی " سارا شرود " به اندازه دادستان تهران مغموم نیست. جعفری دولت آبادی هنوز از تکذیب خبر آزادی سارا شرود فارغ نشده بود که مقامات عالی کودتا او را وادار به پس گرفتن حرفش کردند تا دادستان تهران دریابد که خوی استبدادی محمود احمدی نژاد تنها محدود به مخالفانش و منتقدانش نمی شود. در واقع ماجرای آزادی " سارا شرود " نمایش کاملی از دیکتاتور منشی محمود احمدی نژاد و همراهانش بود. نمایشی که برای چندمین بار، پرده از اختلافات عمیق موجود میان هیئت حاکمه ایران برمی داشت. اختلافاتی که اینک از پس صحنه قدرت برون افتاده اند و آشکارا در برابر چشمان از حیرت گرد شده تحلیل گران سیاسی ایران به نمایش عمومی گذاشته می شوند
.
آمریکایی بودن خوب است
این روزها در جمهوری اسلامی آمریکایی بودن امر مقبولی است. گرچه از در و دیوار شهرهای ایران مرگ است که بر سر آمریکا می بارد، اما برقرای رابطه با آمریکا اصلی ترین محل منازعه قدرت در این کشور است. نمونه آخر این قبیل منازعات ماجرای پر فراز و فرود آزادی " سارا شرود " است. این شهروند 32 ساله آمریکایی باید درست همزمان با تهیه مقدمات پنجمین سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک از زندان آزاد شود و برای رئیس دولت ایران هم اصلاً مهم نیست که این آزادی به قیمت نابودی خرده اعتبار باقی مانده برای دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در نزد افکار عمومی تمام شود. او باید آزاد شود چون احمدی نژاد می خواهد برود آمریکا. و چه سوژه تبلیغاتی بهتر از این که " شرود " در نخستین گفتگوی پس از آزادی اش در عمان به خبرنگاران بگوید: " مایلم از تمام مردم و دولتهایی که برای آزادی من تلاش کردند، به ویژه آقای احمدی نژاد، مقامات ایرانی و رهبران مذهبی بابت این اقدام بشردوستانه سپاسگزاری کنم. "
گرچه مشاوران احمدی نژاد موفق به تامین همه وجوه تبلیغاتی آزادی " سارا شرود " نشدند و آزادی وی به تنهایی کفایت کننده همه نیازهای تبلیغاتی ضروری برای سفر یک رئیس جمهور نامشروع به ینگه دنیا نیست، اما همین قدر که کاخ سفید به استقبال این اقدام دولت کودتا رفته است، می تواند دست کم افکار عمومی آمریکا را برای مدتی نسبت به محمود احمدی نژاد منعطف کند.
این همه در شرایطی اتفاق می افتد که کودتاچیان هیچ ابایی از نارضایتی افکار عمومی در کشور خود ندارند و برایشان مهم نیست که مردم از خود بپرسند " مگر خون این شهروند آمریکایی متهم به جاسوسی از دیگر زندانیان سیاسی رنگین تر است که احمدی نژاد این همه بر آزادی اش اصرار داشته است؟ و اساساً اگر جرم این زن جاسوسی است چرا باید به همین راحتی و بدون برگزاری حتی یک دادگاه آزاد شود؟ چرا باید اصلاً خبر آزادی او را خبرنگاران از وزارت ارشاد بشنوند؟
 "
زندانی با زندانی فرق دارد
" سارا شرود " درست در همان زندانی محبوس بود که صدها تن از مخالفان نتایج انتخابات ریاست جمهوری به همراه دهها تن از سرشناسترین چهره های انقلابی که نقشی اساسی در شکل گیری و تثبیت جمهوری اسلامی داشته اند، آن را تجربه کرده اند و هنوز که هنوز است تعداد کثیری از چهره های سرشناس انقلاب منتقد دولت با اتهام واحد اقدام علیه امنیت ملی مجبور به گذراندن دوران حبس خود در یکی از مخوفترین زندانهای خاورمیانه هستند. جرم مشترک همه آنها از نظر دستگاههای امنیتی و نظامی طراحی و توطئه علیه نظام و شخص رهبری است. همه آنها به این جرم دستگیر شده اند که قصد داشته اند با همراهی و همکاری " دشمن " یا همان آمریکای خودمان نظام را ساقط کنند. با این همه " سارا شرود " که خود آمریکایی است و اتهامش جاسوسی، با وجود مخالفت صریح و آشکار دادستان تهران و اظهارات رسمی مقامات قضایی مبنی بر مجرم بودنش آزاد می شود و دیگر زندانیان سیاسی که اتهامشان هنوز اثبات هم نشده همچنان پشت میله های زندان باقی می مانند. آنهم در شرایطی که خانواده اش رسماً اعلام می کنند که قادر به تامین وثیقه 500 میلیون تومانی اش نیستند. قیاس کنید این موضوع را با ماجرای باقی ماندن تعداد کثیری از زندانیان سیاسی که به رغم دستور مستقیم دادستان تهران مبنی بر آزادیشان هنوز در زندانند و یا آن دسته از زندانیانی که چون خانواده هایشان قادر به تامین وثیقه نیستند مجبورند همچنان پشت درهای زندان بمانند. در چنین شرایطی آیا می توان مدعی شد که قوه قضائیه در ایران مستقل مانده است؟ آیا می توان از این به بعد اعتباری برای حرفها و سخنان جعفری دولت آبادی و سایر دست اندرکاران نظام قضایی ایران متصور بود؟
سئوال اصلی اینجاست که چطور می شود که نظام قضایی ایران بر مجرم بودن " سارا شورد " این همه تاکید داشته باشد و او را یکسال تمام به اتهام جاسوسی زندانی کند و ناگهان خبر آزادی آن را وزارت ارشاد اعلام کند و بعد هم که خبر آزادی اش با تکذیب دادستان تهران مواجه می شود، به راحتی از زندان آزاد می شود و حتی اعلام ناتوانی خانواده اش در تامین وثیقه اش هم مانع از آن نمی شود که او سوار بر هواپیمای اختصاصی راهی عمان نشود؟ آیا استقلال دستگاه قضایی محلی از اعراب دارد. یادمان نرود که " سارا شرود " و دو آمریکایی دیگر در همان زندانی بسر می بردند که شاکیان زندانی متشاکیانشان بوده اند
!
زور کی بیشتر است؟
بسیاری از تحلیلگران سیاسی شباهتهای بسیاری برای ماجرای دستگیری و آزادی " سارا شورد " و " 14 ملوان انگلیسی " قائل هستند. از نظر آنها مرور وجوه مشترک این دو حادثه ثابت می کند که جمهوری اسلامی اساساً تا زمانی زورش، زور است که حریفش کم زور باشد و زمانی که با حریفی روبرو می شود که سنبه اش پر زور تر است به راحتی میدان را خالی می کند و " جا می زند! " در چنین شرایطی پیش بینی قریب الوقوع بودن آزادی دو آمریکایی دیگر دور از ذهن نیست و این وسط آنکه سرش بی کلاه می ماند مردم ایران هستند که بیش از یکسال انواع و اقسام " رجزخوانی " های دولت مردان و فشارهای بین المللی پیدا و پنهان ناشی از دستگیری این سه آمریکایی را تحمل کردند و این وسط کسی از دولتمردانشان هم نبود که به این سئوال آنان که " پس آن همه داد و قالی که برای دستگیری این سه نفر خرج کردید کجا رفت؟ " پاسخ دهد.
" سارا شورد " خاطرات فراوانی از زندان اوین دارد که برای خانواده اش تعریف کند و خانواده اش در شرایطی حضور دوباره او را جشن می گیرند که بسیاری از خانواده های زندانیان سیاسی در ایران همچنان چشم به راه عزیزان خود هستند. خانواده هایی که برای شکل گیری و تثبیت نظام جمهوری اسلامی شهید و جانباز هم داده اند. زندانهای ایران این روزها پر است از زندانیانی که برخی از آنها عمر خودشان را برای جمهوری اسلامی گذاشته اند. زندانیانی که شاید اگر آمریکایی بودند خیلی زودتر از اینها از زندان آزاد می شدند. زندانهای ایران این روزها پر است از زندانیانی که جرمشان نه جاسوسی که روزنامه نگاری است. زندانیانی که تنها جرمشان این است که نمی توانند باور کنند احمدی نژاد رئیس جمهور واقعی مردم ایران است. زندانهای ایران این روزها پر است از زندانیانی که چوب ناتوانی دستگاه قضا در اجرای عدالت را می خورند

هیچ نظری موجود نیست: