ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

چرا باید اول اسفند ماه را به خیابان بیاییم؟

چرا باید اول اسفند ماه را به خیابان بیاییم؟ برای پایمال نشدن خون ژاله و محمد مختاری؟ برای پاسداشتن خون نداها و سهرابهای سرزمینمان؟ برای پس گرفتن حقی که از ما ربوده اند؟ برای پس گرفتن جنازه برادر شهیدمان؟ برای پس گرفتن هویتمان؟ برای آزادی؟ برای وطن؟ پاسخ به این سئوال را می توان در جای دیگری جست.
چرا باید اول اسفند ماه را به خیابان بیاییم؟ پاسخ به این سئوال را مردم بهتر از ما اهالی رسانه و نظریه پردازان سیاسی می دانند. چرا باید اول اسفند ماه را به خیابان بیاییم؟ بهتر است پاسخ به این پرسش را از خود مردم جویا شویم. آنها که گمنامند و شجاع و وطن پرست. آنها که سبز اندیشند و سرزمین من در پرتو اندیشه های سبزآنان به بهاری که در راه است دلبسته.

اول اسفند به خیابان می روم چون من هم از نشسته زیستن در ذلت خسته شدم!
چرا باید اول اسفند ماه را به خیابان بیاییم؟ پوریا در وبلاگش می نویسد: " یکشنبه میرم خیابان؛ زیرا که من هم از نشسته زیستن در ذلت خسته شدم. " اشاره پوریا به آخرین نوشته شهید " محمد مختاری " است. جوانی که در راهپیمایی روز 25 بهمن ماه توسط عمال کودتا به قتل رسید و جنازه اش چون " صانع ژاله " توسط قاتلانش مصادره شد.

اول اسفند به خیابان می روم چون فرهیختگان سرزمینم به گروگان گرفته اند!
چرا باید اول اسفند ماه به خیابان بیاییم ؟ نویسنده ای گمنام در وبلاگش پاسخ به این پرسش را اینگونه بیان می کند: " ماه هاست که فرهیختگان، استادان و دانشمندان کشور به گروگان گرفته شده اند، دانشجویان از حق تحصیل محروم شده و جوانان رشید میهن به خون خفته اند، اما مزدوران و اوباش، آسایش و کرامت انسانی مردم را با چراغ سبز مسئولان نالایق برهم میزنند تا به خیال خود، ندای حق طلبی و آزادی خواهی مردم را خاموش کنند، آنانی که حتی از جنازه ها وحشت دارند، به روی شهروندان بی دفاع چماق و قمه میکشند و آنها را در بیدادگاه ها به محاربه متهم میکنند، تحت عنوان اعتراض به هتک حرمت، شکنجه و کشتار شهروندان را توجیه میکنند . اما این اعمال هیچ تاثیری ندارد جز اینکه عزم ملت را در پیمودن مسیر حق طلبانه خود راسخ تر کند. " نویسنده این جملات ترجیح می دهد در گمنامی نوشته هایش مرور شود. حق هم دارد. جو پلیسی و خفقان مطلق حاکم بر سرزمین من اجازه زیستن با فکر و اندیشه خارق عرف حکومت را به هیچ احدی نمی دهد و زیستن در گمنامی را به من و تو تحمیل می کند.

اول اسفند به خیابان می روم چون باید بهای آزادی را پرداخت!
چرا باید اول اسفند ماه به خیابان بیاییم؟ شهرام درباره اول اسفند می گوید: " از امام حسین شروع میشود. یعنی اینکه اگر آزادی می خواهی، باید بهایش را پرداخت کنی. باید به این درک برسی که زندگی کردن زیر بار ستم، زیر دست این تفکر دیکتاتوری، ارزشی ندارد! همان بهتر که فدا شویم و تن به ذلت ندهیم، هرچند خواست ما شکفتن است. انقلاب است. به انقلاب هم می رسیم. ملتی که نترسد، باکی ندارد از چند هزار انسان مفت خوری که هدفش رسیدن است به پول و مقام، خونه و وام و ...

هیچکس برای پول و مقام حاضر نیست با چنین ملتی دربیافتد. این را با چشمهایم در 25 بهمن دیدیم! هرجا به سمتشان هجوم می بردیم، مثل سگ فرار می کردند و آنجایی که به پناهگاهی می دویدیم، مثل سگ حمله می کردند و پارس می کشیدند: برید خونه دیگه!!!
این بار صورت های اکثر ما باز بود و صورت های آنها پوشیده!
بله. باید از انقلاب رد شویم چون راه دیگری برایمان نگذاشتند! حتی به کوچه پس کوچه های مسیرهم سر زدیم! همه را بسته اند! راهی نماند به غیر از انقلاب!
از انقلاب هم خواهیم گذشت، و این بار اشتباه پدرانمان را تکرار نخواهیم کرد، در انقلاب نخواهیم ماند.
رسیدن به آزدی تازه اول راه است! باید آنجا آنقدر بنشینیم تا هم دیکتاتور برود، و هم مهمتر از همه تفکرش!
تفکر دیکتاتوری زمانی از این کشور میرود که ما در منش آزادی خواهانه توقف کنیم! و نه اینکه در فکر انقلاب درجا بزنیم!
اولین کاری هم که می کنیم، بخشیدن همان سگهایی است که در مسیر پاچه مان را می گرفتند! و محاکمه عادلانه و قانونی آنهایی که خون برادرانمان را ریختند! به امید تحقق این رویا که سخت نزدیک شده است!

اول اسفند به خیابان می روم برای حفظ ارزشها و پاکیها و راستی ها!
چرا باید اول اسفند ماه به خیابان بیاییم؟ دکتر مهدی خزعلی در پاسخ به این پرسش در وب سایتش با یادآوری خاطره ای از برادر شهیدش می نویسد: " این آخرین وصیت برادر شهیدم حسین خزعلی بود :" نامردی است میدان را خالی کنیم!" و ساعتی بعد مردانه به رفیق اعلی پیوست!" او با کنایه از این جمله برادرش در ادامه می نویسد: " حسین جان؛ ما میدان را خالی نکرده و نخواهیم کرد، تا آخرین قطره خون برای حفظ ارزشها و پاکی ها و راستی ها ایستاده ایم، ما تا آخر با ظلم و ستم و استبداد، شب و سیاهی و تباهی، دروغ و فریب و تزویر و ریا می ستیزیم! "

اول اسفند به خیابان می روم برای میرحسین عزیزی که تا پای جان بر عهد خود ایستاده است!
چرا باید اول اسفندماه به خیابان بیاییم؟ فرشاد در پاسخ به این پرسش می نویسد: " مگر فریاد نمیزدیم که اگر تار مویی از میرحسین کم شود کابوسی برایشان تدارک میبینیم که جهنّم را آرزو کنند؟ مگر در هر تجمع و هر شب شعار، یا حسین‌هایمان را با پسوند میر حسین تقدیم این بزرگمرد نمی‌کردیم؟ اینک آن هنگامه است، اینک آن هنگام است که حاکمیت شکست خورده از خواباندن فریاد اعتراض و هراسان از زنده یافتن آن چیزی که ماه‌ها در شوق کشتنش زندگی‌ میکرد طمع حصر میرحسین و خانم رهنورد و شیخ شجاع مان را کرده، دل‌ در این گمان باطل بسته که با حصر و بند و قطع ارتباط، جنبش را به یکی‌ از دو مسیر مرگ تدریجی‌، یا براندازی خشن بکشانند تا در پناه آن مشروعیت در حال از دست دادن خود را برای برخورد هر چه شدید تر در میان نیروهای حامی‌ کسب کنند.
میرحسین اینک اسیر است، اینک در چارچوب یک خانه اسیر است، در بند کسانی‌ است که منتظر لحظه‌ای هستند تا همه کینه ماه‌های اخیر را بستانند. و اینک هنگامه عمل ماست، هنگامه این است که به حاکمیت نشان دهیم که جنبش تنها در میرحسین خلاصه نمی‌شود، اگرچه ایشان رهبر آن است. که جنبش از خیلی‌ مردان و زنانی تشکیل شده که به هنگامه عمل خود میتوانند میرحسینی باشند که همه حاکمیت را به چالش بکشند. که من دانشجو، من کاسب، من کارمند، من خسته از ظلم و جور این نامردمان، من مذهبی دلشکسته از جفای به اعتقاد، من ایرانی‌ دل‌ آزرده از مشاهده سقوط روز به روز وطنم باید عمل کنم، اینک آن هنگام است. وعده ما یکم اسفند، در تمامی‌ میادین شهر‌های کشورم.

اول اسفند به خیابان می روم برای پاسداشتن از اخلاق سیاسی و اجتماعی و انسانی!
چرا اول اسفند ماه باید به خیابان بیاییم؟ میراث که ظاهرن اختلافات فکری فراوانی با میرحسین موسوی دارد، در پاسخ به این پرسش، خطاب به میرحسین می گوید: " به عنوان یک ایرانی‌ سکولار که ۲ خرداد آخرین رای من در نظام اسلامی بود دست شما را میبوسم با آنکه دنیای من به عنوان یک آدم غیر مذهبی‌ با دنیای مذهبی‌ تو بزرگ مرد فاصله دارد اما شهامت تو را می‌ستایم و اینکه در کنار مردم به همراه شیخ شجاع ماندید و بر سر مردم با ضدّ مردم هم پیمان نشدید و دل‌ از حکومت و پستهای حکومتی بریدید جای تقدیر دارید . اخلاق سیاسی و اجتماعی و انسانی‌ و برای آنها که مذهبی‌ هستند اسلامی، حکم می‌کند که پشت سر تو بایستیم و نگذاریم کهریزکیان شیر حسین و آن شیخ آزاده را متاع قمار قدرت پرستی خویش قرار دهند . باید هزینه دستگیری شما را آنچنان بالا برد که حکومت بفهمد با این کار خواستهای جنبش رادیکال تر میشود . امروز خبر رسید ولایت کرکسان و آدمکشان حق گفتن را از تو و همسر گرامیت گرفته‌اند. وقتی‌ تو نتوانی سخن بگوئی حتا اگر در هتل ۵ ستاره هم باشی‌ باز زندانی هستی ! مهم نیست نام این زندان اوین باشد یا خانه تو مهم این است که تو زندانی نباشی‌ و بتوانی‌ همراه و پیشتاز جنبش باشی‌ نام رهبر بر رویت نمیگذارم چرا که خود خواستی‌ تو را همراه خطاب کنیم.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
این جمله که شما استفاده کردید متعلق به بیانیه انقلاب سبز میباشد : اول اسفند به خیابان می روم چون فرهیختگان سرزمینم به گروگان گرفته اند!
چرا باید اول اسفند ماه به خیابان بیاییم ؟ نویسنده ای گمنام در وبلاگش پاسخ به این پرسش را اینگونه بیان می کند: " ماه هاست که فرهیختگان، استادان و دانشمندان کشور به گروگان گرفته شده اند، دانشجویان از حق تحصیل محروم شده و جوانان رشید میهن به خون خفته اند، اما مزدوران و اوباش، آسایش و کرامت انسانی مردم را با چراغ سبز مسئولان نالایق برهم میزنند تا به خیال خود، ندای حق طلبی و آزادی خواهی مردم را خاموش کنند، آنانی که حتی از جنازه ها وحشت دارند، به روی شهروندان بی دفاع چماق و قمه میکشند و آنها را در بیدادگاه ها به محاربه متهم میکنند، تحت عنوان اعتراض به هتک حرمت، شکنجه و کشتار شهروندان را توجیه میکنند . اما این اعمال هیچ تاثیری ندارد جز اینکه عزم ملت را در پیمودن مسیر حق طلبانه خود راسخ تر کند.

لطفا ذکر منبع را داشتبه باشید : http://www.4shared.com/photo/Vw1UTqvi/Bian22_edit.html

ناشناس گفت...

امروز ۱ اسفند که م.ولیعصر بودم به حقانیت شما و رهبرتان و شیوه عملکردتان ایمان آوردم.
حق با آن است که رویش را میپوشاند،
کلاهخود و لباس ضدضربه و سپر ساخت کشور بیگانه برتن دارد(که اورا از پاسداران صهیونیسم هم وحشیتر مینمایاند)،
اسلحه ساخت بیگانه دردست دارد،
با باتوم ساخت بیگانه بر سر و صورت جماعتی رنج دیده که او آنها را فریب فتنه خورده ای بیش نمیپندارد میکوبد،
و برموتورساخت بیگانه سوار است و به لطف بنزین بیگانه بر جماعتی که ذکرشان رفت میتازد.
درود برشما بسیجیان و پاسداران و امنیتیها که با ابزارهای ساخت بیگانه بر این جماعت جلبک و سبزک و منافق فریب خورده بیگانه می‌خروشید و بر دردشان می‌افزایید.
درود بر شما و رهبرتان که ابزار ساخت بیگانه را با نام و یاد او به کارمیبرید.
درود برشما

ناشناس گفت...

هرچندکه منتشرنمیشه…
امروز ۱ اسفند که م.ولیعصر بودم به حقانیت شما و رهبرتان و شیوه عملکردتان ایمان آوردم.
حق با آن است که رویش را میپوشاند،
کلاهخود و لباس ضدضربه و سپر ساخت کشور بیگانه برتن دارد(که اورا از پاسداران صهیونیسم هم وحشیتر مینمایاند)،
اسلحه ساخت بیگانه دردست دارد،
با باتوم ساخت بیگانه بر سر و صورت جماعتی رنج دیده که او آنها را فریب فتنه خورده ای بیش نمیپندارد میکوبد،
و برموتورساخت بیگانه سوار است و به لطف بنزین بیگانه بر جماعتی که ذکرشان رفت میتازد.
درود برشما بسیجیان و پاسداران و امنیتیها که با ابزارهای ساخت بیگانه بر این جماعت جلبک و سبزک و منافق فریب خورده بیگانه می‌خروشید و بر دردشان می‌افزایید.
درود بر شما و رهبرتان که ابزار ساخت بیگانه را با نام و یاد او به کارمیبرید.
درود برشما