ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند!

سالها پیش فروغ فرخزاد در پاسخ به سئوالی گفته بود: « توی زمانی داریم زندگی می کنیم  که تمامی مفاهیم و مقیاسها دارند معنی خودشان را از دست می دهند و دارند - نمی خواهم بگویم بی ارزش - در حال متزلزل شدن هستند... دنیای بیرونی آنقدر وارونه است که نمی خواهم باورش کنم. »
حالا حکایت امروز دنیای مجازی ماست که راستش تلاش می کنم از آن دور و دورتر شوم. دنیای واقعی ما را که امثال خامنه ای و احمدی نژادها پر کرده اند. خامنه ای ها و احمدی نژادهایی که گاه خود مائیم! ما که تحمل نقد را نداریم و گیر دادن و توهین و تحقیر کردن را عین نقد می دانیم و کسی اگر گفت بالای چشممان ابروست، آبرویی برایش نمی گذاریم.
دنیای مجازی ما هم که شده بت تراشیدن و بت پرستیدن و چه بتهایی؟ جرثومه های سرشار از تناقضاتی مکرر و ملال آور! آنقدر قامتمان کوچک و انداممان بی قامت شده است که به میان مایگان بسنده می کنیم.
این میان اگر کسی پیدا شود و حرفی بزند و سئوالی بپرسد که به حق باشد و راستی را از دروغی تشخیص داده باشد و سره ای را از ناسره ای بازشناخته باشد، بیچاره اش می کنیم!
باید به الگوی فروغ فرخزاد بنویسم که « در زمانی که داریم زندگی می کنیم، نه تنها تمامی مفاهیم و مقیاسها معنای خودشان را از دست داده اند بلکه بی ارزش هم شده اند و دنیای مجازی مان چنان شلم شوربایی است که دور شدن از آن دست کم مایه آرامش خاطر و آسایش جان است! »
بیچاره ملتی که ما هستیم! ملتی که میان مایگان را بت واره می پرسد و فرومایگان چنان مجال جولان یافته اند که به قول جلال ستاری « بهتر است اهل خرد سکوت کنند و دم بر نیارند تا دمی به بازدمی تعبیر نشود! »
عباس معروفی در سال بلوایش چقدر قشنگ این روزهای ما را ترسیم کرده است: « شهر با وجود نظامیان رنگ وارنگی که مدام در رفت و آمد بودند، بیش از همیشه مورد هجوم وقایع تلخ بود. اختیار هیچ کس دست خودش نبود، هیچ کس امنیت نداشت، تجاوز و دزدی و آدم کشی روز به روز بیش تر می شد، مردم حتا در خانه دربسته شان آسوده نبودند، نمی دانستند رو به کدام طرف نماز بخوانند، قبله شان گم شده بود! »
دلم می خواهد فروغ بخوانم و مثل ایام حکومت سعید امامی ها خودم را به ندیدن و نشنیدن بزنم و راهم را کج کنم و بروم.
فروغ می خوانم که در شعر تنها صداست می ماندش می گفت:
« در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش
همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند! »
پ.ن: جمله اول هم از فروغ است و از همین شعر!

هیچ نظری موجود نیست: