ه‍.ش. ۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

ربودن میرحسین و کروبی و کنار گذاشتن هاشمی، نشانه های غروب خامنه ای است

هاشمی رفسنجانی هم رفت. حالا دیگر " علی " مانده است و حوضش. حوضی که این روزها به شدت گل آلود است. حوضی که دیگر حوض نیست. اقیانوسی مملو از مشکلات است. اقیانوسی از تنهایی و گرفتاری. مشکلاتی که هر روز بر سر رهبر نظام سیاسی ایران آوار می شود. آنقدر که جرأت و شهامت او را تختطئه کرده اند. هاشمی رفسنجانی هم رفت. با این همه پیش از رفتنش حرفهای اصلی را زد. آنجا که گفت: «  نگذاريم مسائلی که حقيقتا نبايد به پای رهبری نوشته شود به پای ايشان نوشته شود. البته خود ايشان هوشيار و مواظب هستند، اما می‌بينيم که چند روز بعد از نصايح ايشان به حرف‌ شان گوش داده نمی‌شود.»
هاشمی رفت اما حرف آخر را زد و رفت. کسی دیگر حرف رهبر فعلی نظام سیاسی ایران را گوش نمی دهد. و این یعنی بی اعتباری رهبری که اعتبارش را به پای چکمه پوشان کودتاگر خرج کرده است و راه برگشتی هم ندارد. کسی دیگر از آیت الله خامنه ای حرف شنوی ندارد. رهبری که تنها مانده است. رهبری که جرأت اعتراف به شکست را ندارد. رهبری که میرحسین موسوی و کروبی و همسرانشان به دستور مستقیم او ربوده شده اند و حتی جرأت اعلام این خبر را هم ندارد. رهبری که متهم به آدم ربایی است. رهبری که ترسیده است. از مردمی که دیگر او را قبول ندارند. مردمی که حالا در خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران رفتنش را می خواهند. مردمی که فریاد می زنند: " مبارک، بن علی، نوبت سید علی! "
تمام تنهایی های یک رهبر
هاشمی رفسنجانی رفت تا رهبر نظام سیاسی ایران از همیشه تنهاتر شود. او آنقدر تنهاست که به هیچ کس جز " وحید حقانیان " که از گماشتگان ویژه بیت است برای ربودن سران جنبش سبز و همسرانشان، اعتماد ندارد. " آقا " از همه می ترسد. می داند که به همان راهی می رود که ناصرالدین شاه رفت. موافقانش معترفند به تنهائیش و مخالفانش تمام بار این تنهایی را به گردن خود او می اندازند و او را متهم به تاسیس حکومت " بنی خامنه " می کنند. اتهامی که پر بی راه هم نیست. کسی که صمیمی ترین یاران خودش را به تازه به دوران رسیده های قدرت طلب نظام سیاسی ایران فروخت و در برابر چشمان بهت زده تاریخ نخست وزیر هشت سال جنگ ایران و عراق که از یاران نزدیک روح الله خمینی رهبر فقید ایران محسوب می شد، را ربوده است و در یک گروگانگیری مسلم حتی اجازه ملاقات اقوام درجه یک آنان را نمی دهد.
با این همه بر خلاف تمام دیکتاتورهای پرآوازه تاریخ رهبر نظام سیاسی ایران حتی جرأت بیان حقیقت را هم ندارد و دادستان جلاد صفت کشورش، که به قلع و قمع مخالفان و منتقدان شهره است، را به پشت میکرفونها می فرستد تا بگوید : « میرحسین و کروبی و همسرانشان، در خانه های خود هستند و تنها ارتباطشان با بیرون کمتر شده است! »  دروغی که کسی باورش نمی کند. که ماههای ماه است که دروغ گویان مستبد و کودتاگر ایران را کسی باور نمی کند. آنان که دست پرورده رهبری هستند که حتی از صمیمی ترین یاران خود نیز بیم دارد.
هاشمی رفسنجانی رفت تا کودتاگران آخرین سنگر را هم فتح کرده باشند و همه اعتبار و آبروی سید علی خامنه ای را خرج مقاصد استبدادی و ویران کننده خود کنند. حالا سنگر آخر مانده است. سنگر مردی که بازنده اول و آخر رقابتهای سیاسی سالهای اخیر ایران است. مردی که دلسوزترین مشاورانش هم اینک از سوی نظریه پردازان کودتای خشن و استبداد مسلحانه شان " طلحه " و " زبیر " و " شمر " و ... معرفی می شوند. رهبری که حالا انواع و اقسام اتهامات ریز و درشت را در کارنامه 21 سال سلطه اش بر نظام سیاسی ایران برای خود رقم زده است. رهبری که برای ماندن در قدرت حتی حاضر است رئیس جمهور واقعی مردم را به همراه همسرش در قلعه ای از نفرت و دروغ محصور کند.
سخیف ترین واکنشهای یک قدرت طلب وامانده
هاشمی رفسنجانی رفت و هنگام رفتنش به درست گفت: « هیچ کس به نصایح ایشان [ آیت الله خامنه ای ] گوش نمی دهد. » و این خود ختم صلاحیت او برای رهبری نظام سیاسی ایران است. رهبری که برای تاسیس نظام " بنی خامنه " ( چنانکه مخالفانش می گویند ) به سخیف ترین کنشها و واکنشهای غیر قابل باور در بازیهای قدرت روی آورده است و دزدیدن سران جنبش سبز و همسرانشان، آخرین نمونه آن است. سخیف ترین واکنشی که ممکن است یک رهبر قدرت طلب وامانده در برابر مخالفان و منتقدانش از خود نشان بدهد. که این آخری البته بدترین آنهاست و گرنه در کارنامه کاری آیت الله خامنه ای می توان طیف گسترده ای از بدوی ترین واکنشهای ممکن در عالم سیاست را دید که آدمی را بیشتر به یاد واکنشهای بنی امیه و معاویه در ایام رویارویی با خاندان بنی هاشم و علی ( ع ) و فرزندانش سراغ گرفت.
مداخله مستقیم در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و قربانی کردن صمیمی ترین دوستان و یاران انقلابی اش به پای فرد کودتا کننده و کشتن بهترین فرزندان این آب و خاک به جرم بی گناهی و به گناه ناکرده و زیر بار مسئولیت این کشتار نرفتن و آن را به گردن مخالفان و منتقدان سیاسی انداختن، سکوت کردن در برابر جنایات وحشتناکی که توسط عاملین مستقیم شخص رهبر نظام سیاسی ایران و به فرمان مستقیم او در سرکوب و منکوب معترضان به کودتای انتخاباتی سال 1388 ، در زندانهایی نظیر اوین و کهریزک رخ داده و می دهد، کشتن مخالفان و معترضان و دزدیدن جنازه های آنان و مصادره به مطلوب کردنشان و دست آخر زیر فشار قرار دادن خانواده های قربانیان برای سکوت کردن در برابر جنایات چکمه پوشان استبدادی اش و حالا دزدیدن رهبران جنبش سبز و همسرانشان و زیر بار مسئولیت ربودن و حصر آنان نرفتن و دروغ گفتن و وقت خریدن برای تصفیه کردن تمام منتقدان و مخالفان، همه و همه نشانه های تنهایی مردی است که به انتها رسیده است و دیگر مشروعیتی ندارد و کارش به جایی رسیده که بی سوادترین و فحاش ترین واعظان بر منابر شهر وعظ کنان از مردم، برای " آقا " یشان اعتبار گدایی می کنند.
اینک آیت الله خامنه ای ژنرال پرستاره بی لشکر مانده ای را می ماند که برای بقای خودش دست به هر حرکت سخیف سیاسی هم می زند. او حالا تنها مانده است و فرمانده ای را می ماند که نقش توازن‌بخش خود را در جغرافیای سیاسی ایران از دست داده است و دیگر کسی نقش فصل‌الخطابی در بحران‌ها را برایش قائل نیست و با ملازمانی روبروست که به او به عنوان حلال مشکلات نظام توجهی نمی کنند و همین امروز و فرداست که پرچم ولایتش را به شیوه های حاکم بر فضای حذف مخالفان و منتقدان، پیش از مردم به زیر بکشند تا بقای خود را به خواست تغییر عالی ترین مقام سیاسی و نظامی ایران، که خواست فعلی بخش اعظمی از مردم ایران است، گره بزنند.
آفتاب ولایت سید علی خامنه ای بر نظام سیاسی ایران، مدتهاست که غروب کرده است. ربودن میرحسین موسوی و کروبی و همسرانشان تنها یکی از نشانه های آن است و نشانه آخر این غروب، کنار گذاشته شدن هاشمی رفسنجانی از ریاست خبرگان رهبری است.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

تصاویری بسیار زیبا و دیدنی از سید و آقا و مولای ما و فرزندانش



http://salehat.ir/index.php?op​tion=com_joomgallery&func=viewcategory&catid=2&startpag​e=5#category