ه‍.ش. ۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

روایت یک شاهد عینی از مراسم تشییع پدر میرحسین موسوی

بعضی حوادث را باید نوشت. هزار بار و بیشتر. برای ثبت در تاریخ. برای فردا و فردائیان. باید از مراسم امروز نوشت و از تشییع جنازه پدر رئیس جمهورمان. باید نوشت تا آندگان و تاریخ بدانند خامنه ای چگونه حاکمی بوده است. آنکه خود را علی زمان می داند و ولی امر مسلمین جنایتکاری رسواست.
روایتی که می خوانید، روایت یک دوست از مراسم امروز است. خودتان بخوانید و درباره سید علی خامنه ای قضاوت کنید:

صبح ساعت 8:45 جنازه را حرکت دادن

نگذاشتن از کوچه خارج شیم

ولی میر محمود و مردم به زور آمدن تو خیابان اصلی

نیرو ویژه راه را بست و به زور در خیابان جسد را در آمبولانس گذاشت

50دوربین فیلم میگرفت

کلی لباس شخصی بود

مردم هم شعار یاحسین میر حسین سر دادن

کمی درگیری شد

موقع سوارشدن ماشین یه دختری را کشان کشان می بردن

محسن برادر زاده مهندس رفت وساطت کنه زدنش اونم عمل متقابل کرد

پدر شهید سید علی رفت جداشون کنه زدنش

خدا شاهده با گریه دارم برات مینویسم

برادر سید علی رفت کمک پدر 2 شهیدش زدن و بردنش

کار به جای رسید که دکتر سلیمی (داماد میر حسین)رفت جلو وکتک کاری کردن زدن و بردنش

پسر محسن (برادر زاده مهندس)که اول رفته بود برای کمک به اون دختر رفت سراغ باباش رو گرفت، او را هم بردن

خلاصه قراره برای مراسم شب بریم خونه سید علی ولی این خونه 2شهید و 2 زندانی داده مردی دراین خانه نمانده

در بهشت زهرا (س) بعد از غسل جنازه را بیرون ندادن20 نفر از مردم موفق شدن از درب پشت داخل غسالخانه شوند و نماز بخوانند

بعد با ماشین خودشان جسد را به قطعه 9 بردن (فاصله 100 متر) مردم بدون جسد رفتن سر خاک

حتی اجازه ندادن مراسم ختم را اعلام کنند

چند نفر را هم سر خاک گرفتن

حتی در رستوران مامور لباس شخصی بود و بیرون نیروی انتظامی

وقتی مادر مهندس فوت شد میر حسین نخست وزیر بود و چون از قبل برنامه کاشان داشت فقط آمد مادر را بوسید و رفت مراسم تشیع نبود .داخل هلی کوپتر سر به دیوار کم کم گریه میکرد

وقتی پدرش که به هم خیلی وابسته بودن فوت کرد فقط آمد جسد را بوسید و رفت.

۵ نظر:

ناشناس گفت...

faghat migam marg bar hokomat akhondi

محمدرضا گفت...

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

ناشناس گفت...

tof be rooye har chi namarde. fekr kardid shemr va yazid ki boodan? ina ham az hamoon tokhmo tarakan.

ناشناس گفت...

mousavi sefr zane naneye jendate babasham koon kone babat boode. hala shenakhti nashenase nane kir dozd

ناشناس گفت...

نمی خواستم برای این روایت اهانتی به کسی نمایم اما ظاهرا عملی نیست.
این ناشناس ذوب در ولایت عجب شهوتیه. خوبه مراسم تشیع جنازه هستش و اینجوری داره خوار و مادرش رو در طبق اخلاص به مردم معرفی می کنه . اگر مراسم جشن و شادی رهبر ..... شده اش بودکه دیگه فکر کنم تنبان از تن خود و اعضای مونث خانواده اش بدر می کرد و یکه زنای دسته جمعی خانوادگی با محارم رو به صورت زنده به نمایش می گذاشت تا دل همه ذوب شدگان در گه حکومت رو شاد کنه. شاید هم به پهن و پشکل رهبری بوسه میزد و شیاف می کرد و مشعوف می گشت.