۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

وضعیت دشوار پناهجویان ایرانی و رسالت ما وبلاگ نویسان!

شرم آور است. آنچه بر سر پناهجویان ایرانی این روزها می رود تنها بخشی از ظلم و جنایت کودتاگران استبدادی است که با ظلم و استبداد خود موجب گریختن هزاران ایرانی ناگریز به کشورهای دیگر شده اند. از آن هفت پناهنده ایرانی که در لندن با لبهای دوخته با اعتراض در مقابل ساختمان عفو بین الملل نشسته اند، تا آن هموطن سی و شش ساله ای که در آمستردام با ریختن بنزین بر روی خود، جانش را به آتش کشید و تا آن پناهجویان ایرانی در ترکیه به اعتصاب نشسته، همه و همه ظلمی را فریاد می زنند که سالهاست به جان مردمان میهمنمان افتاده و دریغ و درد که ککی هم از کسی گزیده نمی شود.
در این میان اما سکوت ایرانیان خارج نشین دردناک تر است. آنها که سکوت می کنند و در لاک روزمرگی و غربت و غریبی شان فرو می روند. آیا به حق نیست اگر صدای اعتراضمان را بلندتر کنیم؟ آیا به حق نیست اگر از مجامع جهانی بپرسیم دلیل اینگونه رفتارها با پناه جویان ایرانی چیست؟ آیا به حق نیست که فریاد بزنیم چرا و چطور جوانی حاضر می شود خودش را در حلقه آتش به دامان مرگ بسپارد و به سرزمین پدری اش باز نگردد؟
بر ماست که هر کسی هر کاری که از دستش بر می آید برای بلندتر کردن صدای اعتراض آنان و سایر پناه جویانی که اینک آواره غربتند، انجام بدهد. من به سهم خودم از وبلاگ نویسان ایرانی دعوت می کنم برای اعتراض به این بساط شرم آور بی توجهی نهادهای بین المللی دست کم مطلبی، چیزی به یاد آنان که از جان خود می گذرند تا صدایشان را به گوش من و دیگران برسانند منتشر کنند. تا شاید دولت ایران خجالت بکشد. تا شاید حکومت دجال ایران به خود بیاید که نمی آید و سالهاست که گوشش را از دروغهای پر شمار خود پر کرده است.
در تونس جوان میوه فروشی خودش را به آتش کشید و خشم مردم عرب از بی عدالتیهای حاکمانشان را برانگیخت و خونخواهی از او مستبدان مصر و تونس را به فلاکت نشاند و حالا مردم لیبی و یمن و بحرین و حتی عربستان هم  به خروش آمده اند و در ایران و در میان ایرانیان کک کسی هم گزیده نشد که نشد.
خاک بر سر ما که نام خودمان را ایرانی گذاشته ایم. خاک! 

۶ نظر:

ناشناس گفت...

kamelan movafegham.midonam dolate ashghal va fashiste holland ba panahandeha che mikone baradar.

farid گفت...

سبزی فروشه تو کشور خودش بود،
ولی این یکی برای اقامت هلند بوده چه ربطی به داشتن پروفسور بفرما!!

ناشناس گفت...

عجب مقایسه بی معنایی! یه نفر تو تونس از ظلم بستوه میاد خودش رو به آتش میزنه. یکی هم دور از کشورش به یکی از هزار دلیل ممکن خودش رو به آتش میزنه. این دو چه ربطی بهم داره ؟ یکی از آن هزار دلیل احمقی اون فرد است. اصلا بیایید بدترین حالت ممکنه را در نظر بگیرید که جان فرد در ایران در خطره. فردی برای نشان دادن اعتراضش به اینکه بازگشتش به ایران خطرناک است خودش را میکشد! من خودم هموطنام و هم جنس های خودم را میشناسم. شاید خیلی ها دلشون بخواد از ایران در برن ولی اینکه به هر قیمتی. اسمش رو شما چی میذارین؟ من میذارم ...

ناشناس گفت...

راستی خط آخرتان توهین آمیزه. از این به بعد بنویسید خاک بر سر من که نامم ایرانیه. همیشه از خودتون مایه بذارید. این جوری نوشتتون به دل میشینه به کسی هم توهین نمیشه. اول نوشتن یاد بگیرید بعد وبلاگ بزنید.

ناشناس گفت...

age ma irania adam bodim 32 sal akhonda nmitonestan bar ma hokomat konan ..dar zemn ma irania to kharej zir abie hamdigaro nazanim komak kardan be ham pishkesh x

خاكستر گفت...

سلام دوست عزیز
اگه مایل به تبادل لینک هستی خبرم کن...
به امید آزادی سبز...