ه‍.ش. ۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

ادبیات سکسی سعید تاجیک وشکنجه گران اوین

ادبیات سعید تاجیک به رقم شیعه گریهای طالبانی اش، به شدت سکسی است و مرا یاد بازجویی هایی اوین و ادبیات شکنجه گرانش می اندازد. ادبیاتی که بیشتر از آنکه شبیه لمپنها و چاله میدانهای دوران مشروطه و دهه های 30 تا 60 در ایران باشیم، به ادبیات فاحشه های خیابانی طعنه می زند. ادبیاتی که نشان دهنده عقده های جنسی و حقارتهای ناشی از ناکامیهای متعدد آن در برقراری روابط جنسی رخ داده و شخصیت آنان را به شدت متمایل به مسائل سکسی کرده و می کند و این امر باعث می شود تا فحاشی آنان بیشتر از آن که مردانه باشد، زنانه است.
مثلن در فیلم منتشره از سعید تاجیک او بارها می گوید: " جرت می دم! " یک لات و لمپن هرگز از چنین ادبیاتی استفاده نمی کند، بلکه برعکس این ادبیات تکه کلام فاحشگانی است که برای بدست آوردن پول تن فروشی می کنند.
در همین مصاحبه ای تاجیک با روزآنلاین داشته جایی می گوید: "   من اون کسی که دست دوست دخترشو گرفته اومده بیرون، بستنی لیس می‌زنه، می‌خواد با کفش نماز بخونه، دهنشو جر می‌دم! " دقت داشته باشید این دیالوگ در کجاها تاکید دارد. " لیس زدن " دوست دختر " و دوباره " جر دادن " این افعال شما را یاد چه کسانی می اندازد؟ لمپنها؟ یا فاحشه ها؟
در جای دیگری تاجیک به نوشابه امیری می گوید: " این کثافت ها این همه از تمام خط قرمزها عبور کردن، به تمام مقدسات ما توهین کردن، هیچکس رگ اش بیرون نزد، اون وقت من به کره هاشمی گفتم یابو به تریج قبای همه برخورده؟ "
توجه داشته باشید می گوید " کثافتها! " و یا می گوید: " به کره هاشمی گفتم یابو به تریج قبا ... " این دیالوگ بیشتر از آنکه مردانه باشد زنانه است و آدم را یاد خان باج خانومها می اندازد تا چاقوکشها!
در جای دیگری می گوید: " من دارم با یک دختر هرزه برخورد می کنم! " در این جمله هم فاعل " دختر هرزه " است.
من شک ندارم که مادر سعید تاجیک از زنان یکه بزن فامیل و محله بوده است. امری که البته درباره شکنجه گران اوین هم صادقه. شکنجه هاشون بیشتر نشان دهنده عقده های جنسی سرخورده شده در این جماعت است که خودش را در ادبیات آنان به نمایش می گذارد.

۱۳ نظر:

ناشناس گفت...

salam dooste azizam sharmande vali ina aksaran mafoolhaye sarkhordeye koochehaye joonoobe shahrand,shak nakonid adame salemi ke dar kah khanevadeye mamooliye irani ba shadi ba ehterame khanevade beham bozorg shode na dozdi mikone na az in harakat dar miyare ina hamoon bije ha hastan,shak nakonid

ناشناس گفت...

آفرین، لذت بردم، نکته سنجیت خیلی خوبه، امیدوارم موفق باشی.

bozghaleh گفت...

oh atish migire hala darbareye madaresh nazar dadi LIKE haha

ناشناس گفت...

" این دیالوگ بیشتر از آنکه مردانه باشد زنانه است و آدم را یاد خان باج خانومها می اندازد تا چاقوکشها!

من شک ندارم که مادر سعید تاجیک از زنان یکه بزن فامیل و محله بوده است"

جناب آقای فراهانی ، شما متوجه ادبیات ضد زن خودتان در این جمله ها هستید ؟

زنانه بودن ادبیات یک نفر، تازه اگر چنین تقسیم بندی هایی را بپذیریم ، چه ریطی به عقده های جنسی دارد ؟ یعنی اگر مردانه بود دیگر نشانه عقده جنسی نیود ؟

ناشناس گفت...

عالییی بود نکته بینیت

لطفعلی لطیفی گفت...

بسمه تعالی
چند روز قبل از آنکه آقای سعید تاجیک مشهور شود به طور تصادفی کتاب فطور جنگ دوست داشتنی ایشان را از دوستی امانت گرفتم و حدود 120 صفحه آن را خواندم. انصافا ادبیات زیبایی داشت و با حافظه عجیبی که خدا به او عنایت کرده است جزئیات خاطراتش را چه خوب و چه بد بیان کرده است. اگر کسی این کتاب را بخواند آنگاه درک خواهد کرد که او چرا این قدر عصبانی شده است و سخنانی بیان کرده است که از نویسنده توانمندی چون او انتظار نمی رفت.

ناشناس گفت...

من کاملا درک میکنم که هدف روانشناسی این آقا به طرز تحقیر آمیزی بوده ، ولی شما طبق معمول برای خار کردن کسی ، از صفات زنانه مایه گذاشتید ،" فحاشی آنان بیشتر از آن که مردانه باشد، زنانه است." امیدوارم این لحن صحبت کردن رو درست و بعد شروع به تحلیل کنید .

alifar68 گفت...

gozashte az inke in barkhord ba in khanom be noei chobe khodast ,va haghesh bod ,,, vali ba shoma dar tamame mavared movafegham ,,, payande bashid

ناشناس گفت...

اینطور که معلوم میشود شما هم با این فرهنگ ضد زن و زن ستیز خود دستکمی از سعید تاجیک ندارید، فقط رنگش فرق داره. ریشهء اون هم باید در وجه مشترک شما با شعبون بی مخ ها و طیب های حکومت اسلامی اسلامی جستحو کرد. یعنی دین اسلام!

ناشناس گفت...

khanome hashmi be hagh morde in fahashi gharar gerefte ,, vali ba shoma dar morede aghaye tajik kamelan movafegham payande iran ,va pak az vojode bi arzeshe in oobash

ناشناس گفت...

الان که گفتی من یاد پسرهایی افتادم که در نوجوانی از سر سرخوردگی به ک...ن دادن پناه می برن و روابطشون فقط با پسران بزرگتر از خودشونه و چنان در این منجلاب غرق میشن که این کار میشه عادتشون و اعتیادشون
ادبیان کلامی اونها هم شبیه همین سعید خان تاجیک است. خشن! لخت! و بسیار نامتعادل!
بحث زنانگی نهفته در متن شما هم می پسندم از این جنس باشه تا زن به عنوان نیمی از جامعه با همه لطافت ها و زیبایی های نهفته در وجودشون!
کی میدونه شاید سعید خان تاجیک هم در خاطراتش چیزی بشه پیدا کرد!

ناشناس گفت...

دوران دلتنگیست .به هر طرف که نظر میکنی بیابان است .از کودکی بما میآموختن که ادب سرمایه زندگیست فعلا که جامعه دارد از این سرمایه تهی میشود

ناشناس گفت...

درود بر شما