ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

به یاد دکتر علیرضا رجایی، آزاد مردی که به جرم دانایی در بند است

سال 1381 بود و من تازه در آغاز راه روزنامه نگاری و نوشتن حرفه ای در ایران جمعه که از طرحهای عبدالرسول وصال بود. یک روز داشتم با کامپیوتر تحریریه کار می کردم که علیرضا رجایی با همان قد بلند و چهارشانگی و تواضعش از من خواست در یافتن عکسی برای ویژه نامه ایران سیاسی کمکش کنم. آن تواضع و آن شوخ طبعی مرا شیفته اش کرد و دانستم که او همان نماینده مجلسی است که حقش را خورده اند و رأیش را برده اند. به احترام بلند شدم و دستی و سلام و احوالی و دوستی که آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد. حالا خواندم که به زندان افکنده اندش. آنها که کورند و از نور می ترسند. آنها که طاقت دانایی را ندارند که او بسیار می داند. علیرضا رجایی در زندان است و دستان من ناتوان از نوشتن چیزی برای او که ایران را آزاد و آباد می خواهد. به امید آزادی اش. به امید آزادی تمام آزادگان در بند.
این تکه فیلم را به یاد او می گذارم که بسیار از او آموختم.