ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

زن مربی خارجی تیم ملی فوتبال می تواند به استادیوم آزادی برود اما زنان ایرانی نه!

یاداشت اخیر مسعود بهنود خواندنی است. یاداشت اخیر مسعود بهنود نشان می دهد که او هم عصبانی است. بالاخره خون او هم که ملایمت و میانه روی شهره است به جوش آمده.
با این همه در مقاله اخیر بهنود که مثل همیشه خواندنی و دوست داشتنی است، نکته ها گفته شده درباره مربی خارجی تیم ملی فوتبال که عین به عین برایتان نقل می کنم.
استاد روزنامه نگاری و روزنامه نگاران داخلی و غربت نشین در یاداشت اخیرش از این خبر می دهد که احمدی نژاد سه نفر را مامور کرده تا به عنوان بادی گارد زن " کی روش " سر مربی پرتغالی تیم ملیهمراه او باشند تا مبادا برای حجابش گیر اراذل و اوباش خامنه ای بیافتد.
او همچنین از اجازه ویژه برای زن سر مربی پرتغالی تیم ملی فوتبال جهت تردد در هر زمان که دلش خواست به استادیوم فوتبال و محل تمرین تیم ملی فوتبال خبر می دهد.
بهنود می نویسد: « پنج سال است کاری نيست که احمدی نژاد نکرده باشد. شايد فقط برای اين بچه نرقصيده باشد، هر چه دکتر و مهندس بچه محل و دوست و همکيسه و همريش داشته به ميدان آورده. هر چه خواسته اند فراهم کرده. هممانند خود را که از سوی ديگر دنيا آمده بود لباس ورزشی پوشانده و به محل تمرين برده، شوخی ها کرده، وعده ها داده، از خزانه غيب نفت ۱۲۰ دلاری گشاده دستی ها کرده، از چين و ماچين مربی آورده،. سه نفر را گذاشته تا مراقب باشند کسی به همسر مربی تيم ملی نگويد روسريت را بکش پائين ضعيفه. و مراقب باشد که اگر او هوس کرد به محل کار شوهرش برود کسی نگويد ورود زن به ورزشگاه ممنوع است. اما توپ در دروازه نمی رود. چرا که توپ به فرمان دروغ و آمار غلط کاری نمی کند. با طلسم و جادو هم حالا معلوم شد که نمی توان تيم را به المپيک فرستاد.
علت اصلی اين است که اين کار برنامه ريزی می خواهد با ماست مالی و سرهم بندی شدنی نيست مثل استاديوم هائی است که شريکان آقای علی آبادی ساختند و وای اگر در يک زمان باران آيد و مسابقه ای بزرگ در آن جا برپا باشد. مثل راه آهن شيراز به اصفهان است، مثل مونوريل هاست، مثل بنگاه های زودبازده است و مثل ميليون تومان ها که بايد به نوزادان داده می شد. اما فوتبال اميد ما گوشت فاسد را با چنگال آورد جلو چشممان.
شادان از بخت بايد بود چون خطر اين بود که توپ گرد بچرخد، داور نبيند، تيم رقيب شب خوب نخوابيد باشد و تيم اميد ما راهی المپيک شوند. که اگر می شد الان گوش فلک را رجزهای آقای جوانفکر پر کرده بود. سرمقاله روزنامه دولت آماده بود که اين سربلندی را با آخرين بار – سی و شش سال قبل - مقايسه کند و ميان سطورش چشمکی و عشوه ای هم برای هواداران سلطنت که ما اين آخوندها را انکار می کنيم وگرنه قدر خدمات اعليجضرت را می دانيم. »

هیچ نظری موجود نیست: